وضعیت: «تأییدشده»
اباجاد abâjâd [گونۀ دیگرِ ابجد؛ <عربی>؛ (در اصل مفرد است، ولی گاهی بهصورت جمع نیز بهکار رفتهاست)]
⇐ ابجد۱.
ق۸. چون پدران خواهند که فرزندان خود را تربیت کنند، اول معلم حروف تهجی بر سر ایشان آورند... و چون از آن فارغ گردند... معلم مرکبات الفاظ اباجاد بر سر آورند (رشیدالدین فضلالله۸، ۱/۲۱۵) ║ کودک حروف و اباجاد و کلمات مکتوبه از آن لوح میخوانَد (علاءالدوله سمنانی، ۳۴۰)