فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ساکنه

وضعیت: «در حال ویراستاری»
ساکنه ‎sâkene‎
‌یک‌. (صفت) ۱. ← ساکن‏‌یک‌. ۱.
ق۷. امّ‌رقیق از دوام او را با وقایت آن او را ربط می‌کند به او عروق ساکنه و ضاربۀ بازگشته به او به‌جهت ایصال غذا و حارّ غریزی به او و حفظ اوضاع او کند به انتساج ایشان در آن اوضاع {ج۵، در مابعدالطبیعه} (قطب‌الدین شیرازی، ۵‏/۱۰۶‏) ║ ق۱۱. هیچ فایده در محرکات ساکنه نیست که محرک نباشد، همچون صورت‌های افلاطونیه (خالقداد۲، ۲‏/۲۳۶‏) ║ ق۱۲. در فصل بهار اکثر به سبب اندک تحریک و هیجان اخلاط ساکنه در فصل زمستان تنقیه می‌نمایند، تا آنکه در فصل تابستان اخلاط غلبه و هیجان ننماید و باعث امراض نگردند (عقیلی خراسانی۱، ۲‏/۱۱۳۲‏) ║ ق۱۳. خیار نیکوست ... و لحم آن از تخم قَثَد ضعیف‌تر و از تخم خربزه. و با اندک قوّت محرّکۀ مواد ساکنه. و پوست و گوشت آن مولِّد ریاح و قولنج و وَجَع خاصره و دیرهضم (نوری، ۱‏/۶۲۳‏)
۲. ← ساکن‏‌یک‌. ۱۲.
ق۸. مصغر اسمی است که چیزی بر او زیاد کرده‌ باشند، تا دلالت کند بر تقلیل. پس اگر آن اسم متمکن باشد، اول او را مضموم کنند و دوم مفتوح و بعد‌ از او یای ساکنه درآرند (شمس‌الدین آملی، ۱‏/۵۰‏) ║ ق۹. میان وزن شعر و ایقاع تناسب عظیم است؛ چه وزن شعر از تألیف حروف متحرکه و ساکنه به یک عدد و ترتیب حادث شوند تا محافظت قدر ازمنۀ متخلّله میان نِغَم حادث گردد، بلکه ادراکِ ایقاع ادقّ بود از شعر (عبدالقادر مراغی۱، ۲۳۴) ║ ق۱۰. مخفی نیست که فرق میان نون ساکنه و تنوین به‌حسب خط است و در لفظ هر دو یکی {مرادیه، ق ۱۰} (مرادیه، ۱۳۰) ║ ق۱۲. لوزالبربر: به فتح دو باء موحده و دو راء مهملۀ ساکنه. ماهیت آن: قسمی از لوز برّی است (عقیلی خراسانی، ۷۹۶) ║ ق۱۳. باغناباد [مع- مر]: با غین ساکنه. گمان من این است که یکی از قُرای مرو است (اعتمادالسلطنه۵، ۱‏/۲۶۷‏) ║ ق۱۴. مخفی نماند که یاء موحّدۀ ساکنه اغلب بعد از الف قلب به واو [می]شود؛ خواه در کلمۀ سه‌حرفی، یا زیاده (قاسمی کرمانی، ۳۳۸) ║ ۱۳۰۸ش. عِجمان بر وزن مهمان، به عین مُهمَله و جیم و میم و الف و نون ساکنه، از بنادر عمّان است (سدیدالسلطنه کبابی۲، ۱۰۳)
۳. ← ساکن‏‌یک‌. ۲.
ق۱۳. امیر حاجی خان بن امیر ولی خان ... مجدد ایلات ساکنۀ شهرستانات را به قلاع کوهسار کشید و سلاطین روم [را] که باعث خرابی کوهستانات شده بودند ساعتی به حال خود نگذارد (ضرّابی، ۳۴۱) ║ ق۱۴. سایر امم و ملل ساکنه در اقطار دیگر کرۀ ارض ... باید از معرفت حقیقت محروم، بلکه ممنوع باشند (تربیت، ۱‏/۸۴۶‏)
‌دو‌. (اسم) در این شواهد ظاهراً به معنای جمع به کار رفته است.

معنی ساکنه | فرهنگ جامع زبان فارسی