فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

عراده‌انداز

وضعیت: «در حال تأیید»
عراده‌انداز ‎arrâde’andâz,arâde-‎ [<← عراده + انداز (← انداختن)>]
(صفت، اسم) کسی که با عراده سنگ یا آتش به‌طرف دشمن پرتاب می‌کرد ؛ عراده‌چی ‏۱؛ عراده‌دار‏‌یک‌..
ق۵. غوری عراده‌انداز زر و جامه بستد (بیهقی۱، ۶۰۵) ║ بانصر و بوالحسن خلف با عراده‌انداز گفتند پنجاه دینار و دو پاره جامه بدهیم اگر اوکار را برگردانی (بیهقی۱، ۶۰۵) ║ ق۷. دربانان و سرهنگان را که بر در باشند تلطف نمایند ... و منجنیق‌وعراده‌اندازان را تشریف و صلت دهند (فخر مدبّر، ۴۲۵)

معنی عراده‌انداز | فرهنگ جامع زبان فارسی