فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

گازانبر

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
گازانبر ‎gâzâmbor‎ [صورت کوتاه: گاز۲]
(اسم) انبری با دو فک محکم، لبه منحنی و تیز که برای کشیدن میخ، نگه‌داری اشیاء و مانند آن‌ها بیشتر در کفاشی و نجاری به کار می‌رود ؛ انبر میخ‌کش؛ گاز میخ‌چین؛ گاز میخ‌کش؛ گازانبر میخ‌کش.
ق۱۳. قاتل... اگر در همان بین به درک واصل شده‌است و اگر برطرف نشد دو پرة دواغ او را از هردو طرف با گازانبر می‌کَنند و پیشانی او را به‌طریقِ کوبیدن خال داغ می‌کنند (علوی شیرازی، ۱۷۵) ║ ق۱۴. یک تکه آهن بزرگ که مثلِ یک گازانبر بود دست گرفتم (ناصرالدین شاه۳، ۲‏/۳۴‏) ║ ۱۳۱۵ش. زیر طاقی پیرمرد عجیبی نشسته که... تویِ سفره... یک گازانبر زنگ‌زده، یک آب‌دوات‌کن، یک شانة دندانه‌شکسته، یک بیل‌چه و یک کوزة لعابی گذاشته (هدایت۱، ۵۲) ║ ۱۳۴۳ش. این‌طور که تو گازانبر را نگه داشتی اگر من هم باشم ازدستم درمی‌ره (نامور، ۳۴۳) ║ ۱۳۷۷ش. پانته‌له‌ی پراکوفیه‌ویچ بی‌این‌که خودش بداند چرا بنا کرد پیاپی به خودش صلیب کشیدن اما وضع انگشت‌های پرپینه‌اش که برای این کار به‌شکلِ گازانبر درآمده‌بود وسط صلیب دوم عوض شد (شاملو۱، ۱‏/۱۲۳‏)

معنی گازانبر | فرهنگ جامع زبان فارسی