وضعیت: «منتظر ویراستاری»
خوشادا(ء) xoš(’)adâ(’)
یک. (صفت) ۱. (درمورد کسی) که شیوه و سبک بیان او شیوا، دلنشین و جذاب است.
ق۷. بهلم سخنفزایی، بهلم حدیثخایی/ تو بگو که خوشادایی، عجبی، غریب چیزی (مولوی۱، ۷/۱۶۸) ║ ق۱۰. نه خوش آمدهست وحشی تو غریبِ خوشادایی/ همهطرز تازهگویی، ز تو کیست تازهگوتر (وحشی، ۹۳) ║ ق۱۱. مولانا فهمی ... از سایر امراء منفرد و ممتاز، قولش نزد همگنان حجت و با برگوساز و ... بسیار خوشادا است (اسکندر بیک، ۱/۲۸۵) ║ ق۱۲. بینوا زاغم {متن: ازغم} و از دولت شاه/ خوشادا توتی شکّرشکنم (نشاط، ۱۳۱) ║ ق۱۳. مشآرالیه به زبان فارسی آشنا و به دلالت بیانات خالصانۀ خود نیکنیّت و خوشاداست (دولت علیّه، ۲/۱۰۸۳)
۲. (درمورد سخن، لفظ و مانند آنها) که شیوا و دلنشین بیان شدهاست.
ق۸. غیاث دولت و دین آنکه طوطی جان را/ ز شکّر سخن خوشاداش چینه بُوَد (ابن یمین، ۳۹۱) ║ ق۹. منادی ایادی الهی به ندای خوشادا که: علم برکش که بر خوبانت سلطانی مسلّم شد، برسرِ چهار بازار مظاهر وجود به مسامع جنود سلطان جود دردادند (ابوبکر طهرانی، ۳۶۷) ║ ق۱۰. صد دعا و صد درود خوشورود خوشادا/ کآردش رحمت فرو از بارگاه کبریا (محتشم، ۱/۳۲۷) ║ ق۱۲. از پاسبانی دوربینی محارستش به ندای خوشادای «فانتشروا ...» بی تأمل و تحقیق و تفکر عمیق ... احتیاطی بر خود نسپرده، راه میسپردند (محمدابراهیم نصیری، ۲۶) ║ ق۱۳. دریغ آن خندۀ سرشارِ ساقی/ دریغ آن خوشادا گفتارِ ساقی (یغما، ۱/۲۳۰)
۳. (معمولاً درمورد زنان) دارای رفتار و گفتاری دلفریب و جذاب از نظر جنسی.
ق۱۱. نگار خوشادا شیرین خوشکان/ که بودش گوهری در بحر پستان (فوقی، ۲۶) ║ ق۱۲. آشنا به هر طرزی، خوشادا دلآرامی/ یاد لطف کن یاری، از جفا فراموشی (لامع، ۵۱۷) ║ ق۱۳. گلبنی از گلستان سلطنت شه برگزید/ خوشادا و خوشلقا و خوشکمال و خوشجلال (خاوری، ۲/۱۰۳۰) ║ ۱۳۲۱ش. خانمهای جاافتادۀ حرم ... سعی میکردند که همیشه خدمتکارهای زیبای خوشرویّۀ خوشادای خوشحرف تربیتشده در دستگاه خود زیاد داشته باشند (عبدالله مستوفی، ۱/۳۷۸) ║ ۱۳۳۸ش. زن خوشادا از سر ناز و عشوه جیغ کوچکی کشید، قلب سید مانند شعلۀ بیقراری که در وسط اطاق میسوخت بهپرواز درآمد (افغانی، ۱۷۷)
۴. (درمورد کسی) که دِین خود را در موعد مقرر پرداخت میکند؛ خوش حساب.
ق۱۱. با توانگر، وامخواه خوشادا باشد شریک/ نور میبخشد به ماه از خوشادایی آفتاب (صائب، ۱/۴۳۳) ║ زینسان که روزگار جوانمرد و خوشاداست/ تاوان عمر رفته از او میتوان گرفت (کلیم، ۳۶)
۵. (درمورد کسی) دارای لحن و آواز خوش و دلنشین.
ق۱۳. دف کودکی منکرصدا دفزن ادیبی خوشادا/ بر دف زند هردم قفا کآموزدش لحنی حزین (قاآنی، ۷۰۹)
دو. (اسم) ⇅ خوشادا(ء)یک. ۱.
ق۱۰. خوش ادا میکنی ای شوخ اداهای مرا/ خوشادایان همه قربان ادای تو شوند (محتشم، ۲/۹۵۷) ║ ق۱۲. جانم ز هوش رفت از این خوشادا سروش/ بیگانه ساخت از خودم این حرف آشنا (حزین، ۵۶۴)