فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

پرثمری

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
پرثمری ‎porsamari‎
(اسم) ۱. پرثمر (معنای۱) بودن.
ق۱۱. شد ز بی‌حاصلیَم قامتِ چون تیر کمان/ شاخ هرچند خم از پرثمری می‌گردد (صائب، ۴‏/۱۵۹۲‏) ║ همچو شاخی که شکستش بوَد از پرثمری / دشمن خانگیی همچو هنر نیست مرا (وحید قزوینی: صیادان معنی، ۷۰۷)
۲. پرثمر(معنای۲) بودن.
۱۳۷۵ش. آلیانس فرانسز محیط شاد و بی‌ادعایی بود؛ در آن نهایتِ قناعتِ ظاهر و پرثمری باطن حکم‌فرما بود (ندوشن، ۳‏/۱۵۸‏)

معنی پرثمری | فرهنگ جامع زبان فارسی