فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

رب

وضعیت: «منتظر ویراستاری»
رب ‎rab(b)‎ [جمع: ارباب]
‌یک‌. (اسم) ۱. خدای یگانه در ادیان توحیدی، که آفریننده و گرداننده و مالک هستی است ؛ رب ارباب.
ق۵. خدای، عزّ و جلّ، همچنان‌که رب مؤمنان است، رب کافران است (مستملی، ۲‏/۸۴۳‏) ║ ق۶. رب اوست که اول بیافریند به قدرت، پس بپروراند به نعمت، پس بیامرزد به رحمت. ابوالدرداء گفت: رب نام اعظم است خدای را، عزّ و جلّ، و مخلوق را ربّ‌البیت و ربّ‌الدار بر سبیل اضافت گویند، اما علی‌الاطلاق، بر سبیل تعریف، چنانک گویند «الرّب»، کس را نرسد و نه سزاست، مگر الله را (میبدی، ۱‏/۱۲‏) ║ ق۷. از خدا جوییم توفیق ادب / بی‌ادب محروم شد از لطف رب (مولوی۲، ۱‏/۷‏) ║ ق۸. عزرائیل به فرمان رب جلیل روحش قبض کرد (حمدالله مستوفی۱، ۱۷) ║ ق۹. چون رب، عزّ و جلّ، پیوسته به ربوبیت ایستادگی می‌فرماید، که اگر یک طرفةالعین نظر از وی بازگیرد وجود او از هم فروریزد ... چگونه آدمی که فی‌الحقیقه ساختۀ قدرت خدای است، عزّ و جلّ، بی آن‌که در نظر او باشد، باشد (عبدالله قطب، ۲۷۴) ║ ق۱۰. پیغمبر ... مَظهر اسم هادی است و شیطان مظهر اسم مُضل و خدا رب مهتدین و ضالین است (حافظ حسین، ۱‏/۱۷۳‏) ║ ق۱۱. وقت چاشت شده‌ بود که دیدند از جانب بغداد گَرد شد که به‌ قدرت رب جلیل، شاه اسمعیل رسید (عالم‌آرا۳، ۱۲۶) ║ ق۱۲. هرگاه از راه دوستی درآمده، وارد خدمت شوی، به رب کعبه قسم که نخواهم گذاشت که مویی از سر تو کم شود (محمد مروی، ۱‏/۴۰‏) ║ ق۱۳. بیا بگذر از این نعمت که بدهندت به صد ضنّت / چو بذل و فضل بی‌منّت ز رب ذوالمنن بینی (قائم‌مقام۲، ۱۴۱) ║ ق۱۴. رفتید جمله در کنف رحمت خدا / خوردید نوشداروی غفران ز فیض رب (ادیب‌الممالک، ۲‏/۴۹۵‏) ║ ۱۳۰۷ش. تسلیم شدن و به لطمات چوگان او گوی بودن یعنی او را رب خود و رب‌العالمین دانستن (آقا نجفی، ۲۰۸) ║ ۱۳۳۸ش. سید میران ... دست‌ها را، چنان‌که گویی با رب جلیل خود گفت‌وگو می‌کند، گشود (افغانی، ۶۷۶) ║ ۱۳۶۶ش. آیا او ... خشم خداوند را برانگیخته‌ بود؟ آیا او نمی‌بایست صبر می‌کرد تا رب قادرِ اعلی شوهرش را تعیین کند؟ (پارسی‌پور۲، ۴۹)
۲. موجود یا نیروی غیرمادی و فراطبیعی، یا گاه مادی، که در بعضی ادیان پرستیده می‌شود.
ق۵. خداوند صانع باشد و بنده مصنوع. باز شما مصنوع و منحوت خویش را همی رب دارید (مستملی، ۲‏/۷۴۸‏) ║ ق۱۱. هیکل‌ها را رب گویند و گاه أب خوانند و عناصر را امّهات گویند (خالقداد۲، ۲‏/۱۵‏) ║ ق۱۳. رب دیگر هست اندر مذهبی هر نوع را / مذهب من این‌که انواع هنر را اوست رب (سروش، ۱‏/۳۹‏) ║ ۱۳۲۹ش. برهمنان اختراع ساز ملی خود، وینا، را به برهما، رب خود، نسبت می‌دهند (مخبرالسلطنه، ۳۷)
۳. (هیئت و نجوم کهن) پیش از نام برج یا بازۀ زمانی می‌آید و به معنی سیاره‌ای است که ویژگی‌های آن‌ بر استخراج حکم نجومی در آن برج یا بازۀ زمانی تأثیر بسیار دارد.
ق۷. سهم‌الموت به روز و شب بُعد میان زحل و خانۀ هشتم گیرند و بر طالع افزایند. سهم‌السفر به روز و به شب بُعد میان رب‌ تاسع گیرند تا درجۀ تاسع و بر طالع افزایند. سهم‌المال به روز و به شب بُعد میان رب‌ ثانی گیرند تا درجۀ ثانی و بر طالع افزایند سهم (خواجه نصیرالدین طوسی: سی فصل، ۲۴؛ نرم‌افزار نجوم در اسلام و ایران) ║ ق۸. ارباب حظوظ پنج‌اند: اول، صاحب بیت که او را پنج شهادت است ... چهارم، رب‌ مثلثۀ اولی که او را دو شهادت است ... و بعضی رب مثلثۀ ثانیه را اعتبار کنند و صاحب وجه را نه (وابکنوی: زیج محقق سلطانی علی اصول الرصد لزیج الایلخانی، ۲۸۴؛ نرم‌افزار نجوم در اسلام و ایران) ║ ق۹. اگر کوکب در حظ خود باشد، قوّت آن مضاعف گردد ... چنان‌که رب مثلثۀ اول را که یک قوّت دارد، اگر بر حدود وجه خود ناظر باشد، پنج قوّت دیگر زیاده شود، او را بر صاحب خانه مقدّم دارند (اشرف الدین حسین آملی: پنجاه باب سلطانی، ۳۶؛ نرم‌افزار نجوم در اسلام و ایران) ║ ق۱۱. ارباب این صناعت هر ساعت معوجه را از این جمله به کوکبی از کواکب سبعه نسبت کنند و او را رب آن ساعت نامند (مظفر گنابادی: شرح بیست باب نام در معرفت تقویم تام، ۱۲۶؛ نرم‌افزار نجوم در اسلام و ایران) ║ رب روز یکشنبه‌ شمس باشد و رب‌ روز دوشنبه قمر و ... همچنین رب‌ هر شبی رب‌ ساعت‌ اولی آن شب باشد به‌سبب آنچه گفتیم. پس رب‌ شب یکشنبه عطارد بوَد و رب‌ شب دوشنبه مشتری‌ ... و اهل هند رب شب را اعتبار نکنند و تمام شبان‌روز به رب‌ روز نسبت‌ دهند (مظفر گنابادی: شرح بیست باب نام در معرفت تقویم تام، ۱۲۷؛ نرم‌افزار نجوم در اسلام و ایران) ║ ق۱۳. هر کوکبی که در روز رب ساعت اولی باشد، رب تمام روز نیز او باشد؛ یعنی آن روز منسوب باشد به آن کوکب. همچنین در شب نیز رب ساعت اولی رب آن شب باشد (فروغ اصفهانی، ۱۳۷)
۴. (هیئت و نجوم کهن) پیش از اسمی که نام برج یا بازۀ زمانی و دارای «ال» عربی است می‌آید و اسم مرکّب می‌سازد و معنی سیاره‌ای را که ویژگی‌های آن‌ بر استخراج حکم نجومی در آن برج یا بازۀ زمانی تأثیر بسیار دارد به آن اضافه می‌کند.
ق۵. شهادت و مزاعمت‌ چیست‌؟ این هر دو لفظ بر یکی معنی همی‌روند و این معنی مر ستاره را به دو گونه افتد؛ یکی بر آنجای کجا اوست‌ ... اما گونۀ دیگر آن است که بر دیگر جای اوفتد از آن کجا سیاره است‌ و آن بر سه قسمت بوَد: ... سیوم‌ از جهت نوبت؛ چون‌که آفتاب به روز و قمر به شب و ربّ‌الیوم و رب‌ّالساعه و مانندۀ آن (بیرونی، ۴۸۲) ║ ق۱۳. ساعت هشتم هر روز و هر شب از آنِ کوکبی است که رب‌ّالیوم یا رب‌ّاللیله باشد (فتح الله حسینی مرعشی: تسویة التعلیم فی معرفة التقویم، ۲۰) ║ از آنچه‌ گفتیم واضح می‌شود که رب ساعت اولی و همچنین رب‌ّالیوم ازبرای‌ روز یکشنبه، شمس ... و روز شنبه زحل. و رب ساعت اولی و همچنین رب‌ّاللیل شب یکشنبه عطارد ... و شب شنبه مریخ (فتح الله حسینی مرعشی: تسویة التعلیم فی معرفة التقویم، ۲۱؛ نرم‌افزار نجوم در اسلام و ایران)
‌دو‌. (صفت) پرورش‌دهنده.
ق۱۱. استاد من که هم اب و هم رب معنوی‌ است / تا حشر اگر پرستش خاکش کنم، رواست (فیّاض لاهیجی، ۱۲۰)
رب ارباب
↑ رب‏‌یک‌. ۱.
ق۷. یارب، از جنس ما چه خیر آید؟ / تو کرم کن که رب اربابی (سعدی۴، ۶۹۲) ║ ق۸. عدم کی راه یابد اندر این باب؟ / چه نسبت خاک را با رب ارباب؟ (شبستری، ۵۰) ║ ق۹. خطاب رب ارباب دررسد که ای بندگان من، نظر کنید که هیچ نقد شکستۀ نیاز در ته کیسۀ راز شما مانده‌است؟ (معین‌الدین فراهی، ۲۸۲) ║ ق۱۰. فغانی، فی‌المثل در عالم خاک / اگر نان را نمی‌یابی و گر آب - مبر حاجت بر ارباب دنیا / که روزی می‌رساند رب ارباب (بابا فغانی، ۴۱۶)
رب و رُب ندانستن
(درمورد کسی) بی‌خبر بودن او از همه چیز، غیر از یک چیز که برای او مهم است.
ق۶. جمله رب داند، نه رب داند نه رُب / گر کند گستاخیی از فرط حُب (عطّار۱، ۱۵۳) ║ ۱۳۱۰ش؟. گویند لری را به شب اول قبر نکیرین از خدای و پیامبر و دین او می‌پرسیدند که «من ربّک؟ من نبیّک؟» الخ. لر گفت: من رب و رُب ندانم؛ از دستۀ شاهوِردی خانَم (دهخدا۲، ۴‏/۱۷۴۲‏)

معنی رب | فرهنگ جامع زبان فارسی