وضعیت: «در حال ویراستاری»
ساکنکننده sâkenkonande
یک. (صفت) (بخش علوم کهن به همراه مدخل «مسکّن» ملاحظه فرمایند).
ق۶. این روغنها و داروهای ساکنکننده به کار دارند، بعد از آن لعاب حُلبه گر لعاب تخمدان گر لعاب تخم مرو با شیر زنان درچکانند ... و این چنان باشد کی روغن را گرم کنند و در مثانۀ گوسفند میکنند و بر گوش و حوالی آن مینهند (جرجانی۱، ۳۷۰) ║ بَقلةالحُمقا: سرد است به درجۀ سوم و تر به درجۀ دوم؛ در وی قبضی است؛ سیلان خون مزمن بازدارد و بر آماس گرم، ضماد او ساکنکننده است و از تباه شدن بازدارد و کندی دندان زایل کند و اندر تبهاء گرم و جگر و معده گرم و ضماد کردن و خوردن سود دارد و خداوند درد گردۀ گرم را و خداوند قُرحۀ مثانه را سود دارد و تخم او بریانکرده و کوفته و ناپالوده اسهال بازدارد (جرجانی۲، ۱/۲۴۹) ║ ق۱۲. مسکّن یعنی ساکنکننده و آن دوائی را نامند که اخلاط و ارواح را از حرکات غیرطبیعی بازدارد (عقیلی خراسانی، ۵۲)
دو. ۱. (پیشنهاد حذف).
ق۷. سخن شما از طرفین نافذتر و فتنه ساکنکنندهتر و مهر و مودت افزایندهتر (مولوی۴، ۱۳۴)
۲. (پیشنهاد حذف).
ق۱۳. بر لطمۀ دریا تو مسلطی و حین بلند شدن امواجش ساکنکنندۀ آنها تویی (فاضل همدانی۱، ۱۰۷۸)