فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

گروه

وضعیت: «در دست علوم انسانی»
گروه ‎goruh, gu-‎
(اسم) واحدی نحوی که از یک واژه به‌عنوان هسته یا از هسته و یک یا چند وابسته تشکیل می‌شود و در ساخت جمله یک نقش نحوی واحد را بر عهده می‌گیرد. گروه‌ها از نظر نوع هسته به گروه‌های واژگانی مانند گروه اسمی و گروه‌های نقشی مانند گروه زمان دستوری (TP) تقسیم می‌شوند (مصوب فرهنگستان، ۱۳۹۳، در برابر phrase).
۱۳۸۲ش. از آنجا که هر گروهی نقش یکی از اقسام کلمه را در جمله بازی می‌کند، به شمارۀ اقسام کلمه می‌توان گروه داشت؛ ازقبیل گروه اسمی (خسرو فرشیدورد: دستور مفصل امروز، ۹۹؛ سخن، ۱۳۸۲ ش) ║ ۱۳۹۵ش. برای تشخیص اینکه کدام مجموعه از واژه‌ها یک گروه است، نخستین راه این است که ببینیم آیا نقش نحوی مشخصی را در جملۀ معین بر عهده دارد (علاءالدین طباطبایی: فرهنگ توصیفی دستور زبان فارسی، ۴۴۸؛ فرهنگ معاصر، ۱۳۹۵ ش)

معنی گروه | فرهنگ جامع زبان فارسی