فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

جمال‌شناس

وضعیت: «منتظر ویراستاری»
جمال‌شناس ‎jamâlšenâs‎ [جمع: جمال‌شناسان]
⇅ زیبایی‌شناس‏‌یک‌. ۲.
۱۳۱۵ش. پینه‌دوز شیفتۀ زیبایی و جمال است. اما سلیقه و نظر وی با دیگر مردم صاحبدل جمال‌شناس که دوستار روی خوش و موی دلکشند و کرشمۀ خوبان آن‌ها را از حال به در می‌کند (لطفعلی صورتگر: مهر، ش۷‏/۶۷۳‏) ║ ۱۳۶۸ش. صاحب‌دلی نماند که فارغ از قواعد و انگاره‌های متداول جمال‌شناسان و بی‌منت موی‌ومیان بندگی طلعت او را نپذیرد (بهمن‌بیگی، ۱۹۸) ║ ۱۳۹۷ش. مولانا بی‌تردید یکی از بزرگترین شاعران جمال‌شناس در زبان فارسی است (ناصر کاظم‌خان‌لو - فرهاد عیسایی: عرفان اسلامی، ۵۶‏/۲۸۳‏)

معنی جمال‌شناس | فرهنگ جامع زبان فارسی