وضعیت: «در حال ویراستاری»
عصیانزده osyânzade,es-
یک. (صفت) (کسی) که خشمگین و عصبانی است.
۱۳۳۰ش. فکر عصیانزدۀ مستأصل/ محو گرداب یکی روح عظیم (بهار، ۱/۳۷۱) ║ ۱۳۵۵ش. هنگامیکه گلولهها صفیر میکشند و خمپارهها از اسلحۀ دشمن نعره میکشند، سعی در خاموش کردن صدای تودههای عصیانزده دارند (نهضت زنان، ۸۶) ║ ۱۳۶۲ش. اینک راث به شکلِ دیگری برهنه شده بود. عصیانزده بود (باستانی، ۲/۷۸۱)
دو. (قید) ⇅ عصیانزدهیک..
۱۳۴۳ش. عصیانزده چشمهای خود را بستم تا سوزشِ ضربتِ ترکه را بر کفِ پای خود احساس نکنم (نامور، ۱۰۶)