فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

نامشفق

وضعیت: «در حال تأیید»
نامشفق ‎nâmošfeq‎
(صفت) (کسی) که فاقد دلسوزی و محبّت نسبت به دیگران است ؛ ناشفیق.
ق۵. این سفها مراد از آن زن و فرزند است که نادان بوَد و مال نگه نتواند داشت، مال را به باد کند تا مرد مفلس فرومانَد، یا باددست باشد و در باطل به‌ کار برَد، یا نامشفق باشد بر او و او را ضایع کند (سورآبادی۱، ۱‏/۳۸۴‏) ║ ق۶. شیر گفت: ای رفیق نامشفق و ای دوست ناموافق، این روضۀ اریض و این چشمۀ عریض تو را است (محمد ملطیوی۱، ۳۸۳) ║ ق۱۱. طبیب دهر چو نامشفق است و بی‌پروا / دوای درد طلب کن ز صبر بر اوجاع (شفائی، ۸۱)

معنی نامشفق | فرهنگ جامع زبان فارسی