فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ذات‌العماد

وضعیت: «تأییدشده»
ذات‌العماد ‎zâtel’emâd, zâtol-‎ [<عربی، اصطلاح قرآنی>]
‌یک‌. (صفت) باشکوه و دارای ستون‌های بلند.
ق۷. همچون ارم سرای تو ذات‌العماد شد / ز آن در خوشی برابر خلد مجمّل است (کمال‌الدین اصفهانی، ۳۱۶) ║ ق۹. بس‌که سرافراخته زو گردباد / خیمۀ گردون شده ذات‌العماد (جامی۳، ۱‏/۴۹۷‏) ║ ق۱۰. مصالح چو طیّار بود اوستاد / بنایی برافراخت ذات‌العماد (امینی هروی، ۱۳۹) ║ ق۱۳. بوستان آراسته چون جنّت ذات‌العماد / باغ چون بزم عمادالدّولۀ نیکوشیَم (سروش، ۱‏/۴۲۰‏)
‌دو‌. (اسم) ⇅ ارم‏۱.
ق۶. منبری نو ساختی نیکو که دارد این دو وصف / رفعت ذات‌البروج و رتبت ذات‌العماد (جبلی، ۱‏/۱۰۸‏) ║ ق۸. به فرمان زن پیرِ صاحب‌سَداد / مَثَل در جهان شد چو ذات‌العماد (عضد یزدی، ۲۰۷) ║ ق۱۰. بناهای دیوارش آهن‌نهاد / عیان گشته ز آن وصف ذات‌العماد (امینی هروی، ۱۶۸)
ترکیبات: ارم ذات‌العماد

معنی ذات‌العماد | فرهنگ جامع زبان فارسی