فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ا

وضعیت: «تأییدشده»
ا۱۴ ‎â‎ [<ظاهراً بازماندۀāوẖāوyāẖāاست که در اشعار مانوی در پایان کلمات یا ابیات می‌آمده و احتمالاً نشان‌دهندۀ حالت ادامه‌دار صدا در هنگام خواندن بوده‌است. این صدا ظاهراً در فارسی با الف اطلاق عربی به هم آمیخته‌است.>]
به پایان کلمۀ قافیه اضافه می‌شود، ظاهراً برای پر کردن وزن شعر به‌کار می‌رود و معنی خاصی ندارد؛ الف اشباع؛ الف اطلاق.
ق۳. گه قنینه به سجود اوفتد از بهر دعا‌ / ‌گه ز غم برفکند یک دهن از دل خونا (فیروز مشرقی: شمس قیس، ۲۹۲) ║ ق۴. بر این اَشکال باشد روزگارا / پدید است اندر او طبع چهارا (میسری، ۱۲) ║ ق۵. نوبهار آمد و آورد گل و یاسَمَنا / باغ هم‌چون تِبَت و راغ ‌به‌سانِ عَدَنا (منوچهری، ۱) ║ ق۶. مرحبا مرحبا برآی هلالا / آسمان را نمای کلّ کمالا (سنایی۶، ۱۹) ║ ق۷. آتش قهر حق از غیرت وصل من و تو / سوخت یک‌باره روان و دل و جان و بدنا (همگر، ۵۲۰) ║ ق۱۱. آن زلف که هست چون کمندا / ای‌کاش به حلقم افکنندا (طرزی، ۳) ║ ق۱۳. ز رخساره‌اش نور پیغمبرا /درخشان چو بر آسمان اخترا (سروش، ۲‏/۸۸۰‏) ║ ق۱۴. چو شد داخل خان خلوتسرا / نظر کرد آن دید در بسترا (جیحون‌آبادی، ۲۴۰) ║ ۱۳۳۴ش. شاخ دو افراشته بر سَرْش بر / برسرِ هر شاخ یکی اَخترا (دهخدا۴، ۱۳۴)

معنی ا | فرهنگ جامع زبان فارسی