فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

شدت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
شدت ‎šeddat‎ [املای دیگر: شدة؛ جمع: شداید]
(اسم) ۱. وضعیتی نامطلوب که به سختی، آزار یا درد منجر می‌شود (این تفکیک و شواهد آن بررسی شده. س).
ق۴. خواهی اندر عنا و شدت زی/ خواهی اندر امان به نعمت‌ و ناز (رودکی، ۱۰۰۲) ║ ق۵. هر شدت که در او صبر نیست زیان جاودانی است (خواجه عبدالله۱، ۲‏/۴۸۷‏) ║ ق۶. چون نکبتی و شدتی بدو رسد، برگردد و مرتد شود (ابوالفتوح، ۱‏/۱۵۰‏) ║ ق۷. در آن سال مسلمانان به‌واسطۀ تنگی و قحط در شدت و رنج بودند (عوفی۳، ۹۹) ║ ق۸. بعداز مفارقت و شدت بسیار و زحمت و نگرانی بی‌شمار، خواجۀ سوداگر با خاتون خویش به‌هم رسیدند (ثغری، ۴۵) ║ ق۹. چون محنت و شدت گذشتگان شنود داند که هیچ‌کس از بند محنت آزاد نبوده‌است او را تسلی باشد (کاشفی۲، ۳۰۲) ║ ق۱۰. این دعا را یاد گرفتم و هرگاه که مرا شدتی پیش می‌آمد می‌خواندم و فرج می‌یافتم (خواندمیر۱، ۲‏/۷۴‏) ║ ق۱۱. پادشاهان بالذّات تحمّل شدّت‌ها توانند کرد (خالقداد۱، ۱۱۲) ║ ق۱۲. ز شدت و تعب دهر ناامید مباش/ سفیدی است چو پایان شام ظلمانی (لامع، ۵۶۸) ║ ق۱۳. بستۀ زنجیرِ دونانم خدایا فرصتی/ تا رها گردم از این شدت خدایا رخصتی (تعزیه، ۲‏/۷۵‏) ║ ق۱۴. ویلفور به‌خوبی یافت که چه‌قدر شدت و سختی درزیر این چشم به‌ظاهر ملایم مستور و پنهان بوده‌است (طاهر میرزا۲، ۸۳) ║ ۱۳۱۶ش. امید به این‌که بعداز هر شدتی فرجی است و دامان شب سیه سفید است (مؤتمن، ۴۴۹) ║ ۱۳۴۷ش. [نادان] در شدت عاجز و ناشکیب و در راحت معجب و خیره‌رای گردیده، در هیچ‌یک از این دو امر به ضبط خود قادر نمی‌باشد (شهری۴، ۲۱۲) ║ ۱۳۵۸ش. ابرها که می‌گذرند خورشید می‌خندد و کوهها خنده سر می‌دهند و پرندگان می‌خوانند، وآدم‌ها بی‌اختیار احساس فرح و انبساط می‌کنند، «آخی دلم باز شد!»، هم‌چون فرج پس‌ از شدت (یونسی، ۳۸۰)
۲. درجۀ بالا یا پرقوت‌ ویژگی، حالت یا وضعیتی (بررسی شد. س) ؛ شدت‌وحدت‏۱.
ق۵. بر کمر کوه‌ها ز شدت سرما/ مرمر چون آب گشته آب چو مرمر (مسعود سعد، ۱‏/۲۹۱‏) ║ ق۶. فردا کی خلق اولین و آخرین سر از گور بردارند بهشت را از شدت اشتیاق صبر نمانَد تا خلق از حساب فارغ شوند (احمد طوسی، ۲۴۵) ║ ق۷. اسباب انگیزندۀ غضب کبر است و عُجب و مزاح و هزل و سرزنش و مِرا و زیان رسانیدن و غدر و شدت حرص بر فضول مال و جاه (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۳۵۵‏) ║ ق۸. از شاگردان او پاره‌ای حنظل در دیگی انداختند برسبیل سهو. آواز آمد که یا نبی‌الله هرکه این را بچشد بمیرد از شدت تلخی (رشیدالدین فضل​الله۱۱، ۱۲۸) ║ ق۹. روی گردون گشته بود از شدت سرما کبود/ در هوا افتاده لرزه از یمین و از یسار (بدر شیروانی، ۳۳۶) ║ ق۱۰. سلطان حسین میرزا از خیال محال میرزا ابوبکر واقف شده با وجود شدت مرض در محفه نشسته با پانصد سوار متوجه قلعۀ اسفزار شد (روملو، ۲‏/۸۲۹‏) ║ ق۱۱. از صعوبت سرما و شدت برودت هوا، خیلی از مردمی که جانوران شکاری می‌راندند، در دره‌ها و مغاره‌ها فسردند و در هرطرف، چند کس از پای درآمده از تاب سرما مردند (محمود افوشته‌ای، ۳۹۶) ║ ق۱۲. عصارات ترش می‌گردند در شدت گرما (ارزانی، ۱‏/۶۴‏) ║ ق۱۳. ایشان صنایع خود را آورده می‌نمودند و اغلب از‌ شدت ناخوشی قدرت حرکت نداشتند (رضاقلی میرزا، ۴۵۵) ║ ق۱۴. عموم خلق ایران که از شدت ظلم گماشتگان دولت به جان آمده بودند، اگر از سوراخی به قدر ذره‌ای روشنائی می‌تابید به طرف آن روان می‌شدند (سیّاح۱، ۵۵۳) ║ ۱۳۰۱ش. بعد از آن‌ که ازشدّتِ اوقات تلخی چندین استکان چای داغِ دیگر خورده و چند چپق کشیده‌بودم دوباره به خانۀ شاه‌زاده ک برگشتم (مشفق۱، ۲۵۸) ║ ۱۳۳۸ش. این تصورات هراس‌انگیز با همهٔ ناراحتی‌های خیالی که برای زن خانه‌دار به‌وجود آورد همین‌قدر که از چارچوب گمان بیرون نبود از شدتش کاسته می‌شد (افغانی، ۱۹۵) ║ ۱۳۸۰ش. آهنگ صدایش نظیر حاجی‌خان (حاجی‌بارک‌الله) بود، لیکن قدرت و شدت صوت حاجی‌خان را نداشت و مانند او در جنگ و ستیز و هجوم و حمله و نظایر آن مبتکر و هنرمند نبود (شهیدی، ۷۲۲)
۳. رفتار خشونت‌آمیز یا قاطعانه و یا تنبیه و مجازات کسی به دلیل سرپیچی از قانون و یا حکم ؛ شدت‌وحدت‏۲.
ق۵. می‌دانند که خدا سزاوار آن نبود که او را آزارند و می‌دانند که عقوبت و شدت حق‌تعالی بر چه صفت بود (سورآبادی۱، ۱‏/۳۳۷‏) ║ ق۶. ز بیم شدت او چشم عقل من شده کور/ ز فرّ صولت او گوش هوش من شده کر (ادیب صابر، ۴۷۳) ║ ق۷. درشتی و شدت جز از آثار قوت خشم و حمیت نباشد (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۳۴۶‏) ║ ق۸. چو هست عهد مودّت میان لیلی و مجنون/ چه غم ز شدت اعراب و اختلاف قبایل (خواجو، ۷۱۷) ║ ق۹. در عهد سلاطین ماضیه ازسبب اندک خیانت و طلب مالی قلیل، اهل عمّال پراغفال پریشان‌حال را سیاست‌های گوناگون و شدت‌های روزافزون شدی (شمس عفیف، ۴۷۲) ║ ق۱۰. خان درغایت شدت و تهوّر بود و کسالت و تهاون سلطان‌محمودخان را تاب نیاورد (دوغلات، ۲۷۷) ║ ق۱۱. سید میرمحمد عدل دربارۀ رعایا در دستورالعمل شدت ورزید (معصومی، ۲۴۵) ║ ق۱۲. مردم فقیر از شدت آن ناپاک و سه نفر نادرست به‌جان آمده فراری و این مراتب به‌عرض کلانتر و میرزا باقر وزیر رسید (میرزا کلانتر، ۱۹) ║ ق۱۳. او هم در امر به معروف و نهی از منکر نهایت شدت داشت و بعد از برادرش امام جمعه و جماعت بود (تنکابنی، ۳۴۶) ║ ق۱۴. منتهای سخت‌گیری و شدت را داشت (تربیت، ۲‏/۱۳۸۴‏) ║ ۱۳۳۰ش. لطف و مهر طبیعت اندر دهر/ سوی ما بیش‌تر که شدت و قهر (بهار، ۲‏/۸۳۳‏) ║ ۱۳۳۲ش. نسبت‌به آنان از هرگونه شدت و اعتراض خودداری نکردم (مصدّق، ۶۶)
۴. کیفیت محکم، استوار، منسجم یا سنگین بودن.
ق۵. همیشه تا نه به خفّت چو کاه باشد کوه/ همیشه تا نه به شدت چو کوه باشد کاه (ازرقی، ۹۰) ║ ق۶. اگر ما این قرآن را بر کوهی فروفرستیم باصلابت و شدتش و او عاقل و سامع بود، خاشع و ذلیل شود (ابوالفتوح، ۲‏/۱۹‏) ║ ق۹. آن بار که از شدت او کوه ابا کرد/ با قوّت تو حامل آن بار توان بود (قاسم انوار، ۱۵۵)
۵. حدّ بالای توانایی بدنی و قدرت.
ق۶. گفتند ما خداوندان عدد و عدتیم، و در حرب باشجاعت و شدتیم (ابوحفص نسفی، ۲‏/۷۱۷‏) ║ ق۸. او را به روحانیان جنّی و انسی و وحش و طیر عرض کنید و صفوت آدم، و شدت و قوّت نوح، و خلّت ابراهیم، و طریقت سنّت اسحق، و زبان و لغت اسماعیل، و بشارت یعقوب، و جمال یوسف، و آواز داود، و زهد یحیی، و کرم عیسی ــ صلوات الله علیهم اجمعین ــ او را بدهید و به همه اخلاق پیغمبران او را رنگین کنید (ابرقوهی، ۱‏/۱۱۴‏) ║ ق۹. عاد که قوم هود بودند استکبار و ترفّع کردند در زمین به‌ناحق برای‌آنکه ما ایشان را قوّتی و شدتی دادیم و بزرگی خلقتی که دیگران را ندادیم ایشان به این مغرور شدند (ابوالمحاسن جرجانی، ۸‏/۲۳۲‏)
۶. (درمورد حروف) پایدار بودن هنگام تلفظ و قوی ادا شدن آن‌ها.
ق۸. در نفس حروف خاصتی چند هست همچو جهر و همس و شدت و رخاوت و غیر آن (شمس‌الدین آملی، ۱‏/۳۶‏) ║ ق۱۰. بدان که در هر حرفی از حروف هجا وجود پنج صفت از اصول عشره لابد است و از فروع هرچه اتفاق افتد. پس در همزه جهر است و شدت و استفال و انفتاح و اصمات و نبر (مرادیه، ۱۲۲)
به‌ شدت
با درجۀ بالایی از قوّت و یا تأثیر.
ق۶. آواز وی به جملۀ اهل زمین رسد همه درفزع افتند فزعی عظیم که از آن هیبت و فزع همه زنان حامله بار فرونهند و ناخورده شراب به‌سان مستان افتان‌خیزان شوند، زمین را و کوه‌ها را به شدت و عنف بجنبانند (میبدی، ۶‏/۳۲۹‏) ║ ق۱۰. برف بس عظیم در آن ولا باریده و به‌ شدت سرما بود (حافظ حسین، ۱‏/۲۳۹‏) ║ ق۱۲. ذباب ... ضماد نوع بزرگ و یا کوچک آن با زردۀ بیضۀ مرغ که نرم بسایند جهت تسکین درد چشم و تحلیل گوشت زائد آن مادام که صلب نگشته باشد و مداومت مالیدن آن به‌ شدت بر داءالثعلب مجرب (عقیلی خراسانی، ۴۳۵) ║ ق۱۳. سرم به‌ شدت درد می‌کند (امیرکبیر، ۱۷۰) ║ ق۱۴. باران به‌ شدت می‌بارد (امین‌الدوله، ۴۶) ║ ۱۳۱۵ش. قلبم به‌ شدت می‌تپید ولی ترسی نداشتم (هدایت۱، ۶۵) ║ ۱۳۴۳ش. برادر عالیه خانم و خواهرشوهرش به‌ شدت با این وصلت مخالفت نشان می‌دادند (نامور، ۲۱) ║ ۱۳۶۳ش. صورتش به‌ شدت رنگ‌پریده بود (میرصادقی۱، ۴۹) ║ ۱۳۸۲ش. دوتایی راه افتادیم طرف بلوار که برویم به کافه‌ای که او می‌شناخت ... به‌ شدت به‌هیجان آمده‌بود (پارسی‌پور۳، ۴۹)
شدت‌ عمل
پیگیری و اعمال قدرت در اجرای کار یا پیروی از قوانین، دستورها، احکام و مانند این‌ها؛ سخت‌گیری.
ق۱۴. هر قدر منوچهرخان آرام بود، خسروخان تندی داشت. در هر کاری که سختی و شدت‌ عمل لازم داشت نه تدبیر، خاقان مرحوم او را مأمور می‌کرد (عضدالدوله، ۶۸) ║ ۱۳۲۱ش. آقای رئیس تفتیش بازرسی‌های خود را کرده، باوجود کمال شدت‌ عملی که داشت در گزارش خود صریح نوشت که در هیچ دوره محاکمات مالیه به این درجه از سرعت کار نکرده (عبداللّه مستوفی، ۳‏/۶۰۹‏) ║ ۱۳۳۴ش. این شدت‌ عمل که در شاعری داشت در زندگی او نیز محسوس بود (نفیسی۱، ۲۸۸) ║ ۱۳۶۲ش. باید مایۀ عبرت دیگران باشند و به همین دلیل با آن‌ها باید شدت‌ عمل بیش‌تری نشان داد (باستانی، ۱‏/۲۱۵‏) ║ ۱۳۸۲ش. آجان‌ها چنان شدت‌ عمل به‌خرج می‌دادند که دیگر کسی جرأت این کار را نداشت (جعفری، ۱‏/۱۴۹‏)
شدت کردن
۱. با تندی و پرخاش رفتار کردن، مجازات یا تنبیه کردن، سخت‌گیری کردن یا به کار بردن فشار و قدرت برای تحقق امری ؛ شدت نمودن‏۱.
ق۹. حضرت شاه اکمل فرمود تا غلامان و کنیزکان خانۀ احمد را شدت کنند (شمس عفیف، ۵۰۷) ║ ق۱۰. این‌همه شدت نابایستی {ظ: نبایستی} کرد و مهر و شفقت برادری و پدری را تام یک‌سو کرد (دوغلات، ۵۵۷) ║ ق۱۱. درزمان ابوموسی مردار بر پیشینیان بزرگ، شدت‌ها کردند (خالقداد۲، ۱‏/۴۷‏) ║ ق۱۳. اشرار چلبیان‌لو فرصت دانسته روزبه‌روز شدت می‌کنند (قائم‌مقام، ۲‏/۲۲۳‏)
۲. (در مورد چیزی) به درجۀ پرقوت و شدید رسیدن، شدید شدن ؛ شدت نمودن‏۲.
ق۱۲. در عرض راه عارضۀ تبی به مزاج آن والاتبار، طاری گشته بعد از دخول به بلدۀ مزبوره شدت کرده از قرار تقریر حکیم آن سلالة‌السلاطین، حسبه و یرقان و سرسام بوده بالضروره از حرکت بازمانده بود (محمدابراهیم نصیری، ۱۱۵) ║ ق۱۳. سالی که برودت هوا شدت می‌کند، شاخه‌های قامت‌مستقیم را سرما می‌زند (تحویلدار، ۴۶) ║ ق۱۴. صبح زود که برخاستم برف شروع کرد به باریدن. کم‌کم شدت کرد (اعتمادالسلطنه۱، ۴۰۹) ║ ۱۳۲۰ش. مرضش رفته‌رفته به‌مرور زمان شدت کرده (جمالزاده۲، ۱۱۰) ║ ۱۳۶۳ش. اواسط پاییز سال بعد بود که بیماری پدرم ازنو شدت کرد. یکی از آن بحران‌های طولانی بود که با مداواهای خانگی علاج‌پذیر نشد (ندوشن، ۱‏/۱۰۶‏)
شدت نمودن
۱. شدت کردن‏۱.
ق۸. او نیز متغیّر گشت و بر هریکی از اکابر علی‌حده اعتراض می‌کرد و شدت می‌نمود تا هرکه را توهمی روی نمود و متردّد گشت به بهانه‌ای غیبت نمود (آقسرایی، ۸۲) ║ ق۹. وظیفه در ستدن خراج آن است که کسی را نزنند و عنف و شدت ننمایند و به‌عوض دنانیر و دراهم اقمشه و امتعه و جامه و اسباب و آلات بستانند (حسن قمی، ۱۸۸) ║ ق۱۱. در طلب، شدت و اصرار نمود و از غرور و سوءتدبیر و نقصان رای چند مرحله تعاقب کرده اکثر مردم از مرافقت بازایستادند (اسکندر بیک، ۳‏/۱۵۷۴‏) ║ ق۱۲. می‌دانستم که تو در کارهای خود ایستادگی و شدت می‌نمایی و درو می‌کنی آنچه نکاشته‌ای (خاتون‌آبادی، ۱۲۵)
۲. شدت کردن‏۲.
ق۱۰. همان مرض عود نمود. چنان شدتی نمود که قبل‌ از این نکرده‌ بود (دوغلات، ۵۶۲) ║ ق۱۲. سرفه شدت می‌نماید به سبب جراحت ریه؛ یعنی سل نیز با این مجتمع می‌گردد (عقیلی خراسانی۱، ۲‏/۱۴۰۴‏) ║ ق۱۳. بارش و باد شدت نمود به‌مرتبه‌[ای] که زبان را یارای دم زدن نبود (رضاقلی میرزا، ۲۵۳) ║ ق۱۴. نصیرخان لاری در نارین قلعه لار که بر فراز کوهی است متحصن گردید و گرمی هوای لارستان شدت نمود (حسن فسایی، ۱‏/۵۹۷‏) ║ ۱۳۰۷ش. در کوفه ناخوشی شدت نموده، روزی دویست نفر را اقلاً در آن فراوانی آب می‌توان شست (آقا نجفی، ۳۶۵) ║ ۱۳۶۴ش. فرعون مرا احضار کرد و پیغام داده که سردردش شدت نموده و تردیدی وجود ندارد که راست می‌گوید (منصوری، ۲‏/۶۷۴‏)
شدت و حدت
صورت نحویِ شدت‌وحدت.
شدت و رخا
صورت نحویِ شدت‌ورخا.
شدت و ضعف
صورت نحویِ شدت‌وضعف.
ترکیبات: حدّت‌ و شدت؛ فرجِ بعد از شدت؛ نمازِ شدتِ خوف

معنی شدت | فرهنگ جامع زبان فارسی