وضعیت: «در دست علوم انسانی»
غیرمنصرف qeyremonsaref
(صفت) ۱. ← اسم غیرمنصرف.
ق۶. جَبْرال عَلی وزن فَعْلال، و این اسمی اعجمی است غیرمنصرف و اسباب مانع از صرف او عملیّت است و عجمه (ابوالفتوح، ۲/۶۴) ║ ق۸. هر اسمی که در وی دو سبب باشد از این نه سبب یا یکی مکرر گردد آن غیرمنصرف باشد (بخارایی، ۱۵) ║ ق۹. یوسف اسمی است عبرانی به قرینۀ آنکه غیرمنصرف است و به غیر از علمیّه و عجمیّه در وی سببی دیگر نیست (معینالدین فراهی، ۱۰۷) ║ ق۱۰. کلمۀ غیرمنصرف چون نکره واقع شود منصرف گردد به قاعدۀ نحویان (فخرالدین صفی، ۱۷۴) ║ ق۱۲. مادۀ آن را قمریه نامند و نر آن را ساقحر و جمع قماری غیرمنصرف است و آن را به هندی توترو نامند (عقیلی خراسانی، ۷۰۹) ║ ق۱۳. حالا کدام مبتدی است از ما که در مدّت چند هفته تعلّم به درجۀ منتهی رسیده میان منصرف و غیرمنصرف فرق و تمیز تواند داد؟ (آخوندزاده، ۱۳۰) ║ در «عمر» که غیرمنصرف است «تنوین» و «الف تنوین» داخل نگردد (فروغ اصفهانی، ۸۶) ║ ق۱۴. بینکموبیناللّه نباید اسم به دو علّت غیرمنصرف باشد؟ (تربیت، ۲/۱۶۹۰) ║ ۱۳۵۰ش. ارم بدل یا عطف بیان برای عاد، و بنا به قرائتی مضافالیه آن است، و نصب آن به سبب غیرمنصرف بودن از جهت تعریف و تأنیث است (سید محمود طالقانی: پرتوی از قرآن، ۶/۵۴؛ شرمت سهامی انتشار، ۱۳۶۲) ║ ۱۳۷۹ش. [اسمهای فارسی در زبان عربی] اگر الف و لام نپذیرند یعنی به همان گونه که در زبان اصلی معرفه بودهاند در عربی هم همچنان معرفه باقی بمانند، مثل هرمز و فیروز، هرچند در زبان عربی پذیرفته شده و به کار میروند ولی غیرمنصرف باقی میمانند (محمد محمدی ملایری: تاریخ و فرهنگ ایران، ۶/۸۲؛ توس)
۲. (پولی) که مصرف نشده است (پیشنهاد حذف: تکشاهد است).
ق۹. خزاین پدر که سالها جمع گشته بود و به منتهای جموع رسیده در مدّت حیات او غیرمنصرف، ازبرایِ ضرورت امر ملک و تسخیر ممالک مصروف ساخت (ابوبکر طهرانی، ۴۴۰)