وضعیت: «در حال تأیید»
زداییدن zodâyidan, ze-, -’i- [املای دیگر: زدائیدن؛ بن مضارع: زدا(ی)]
۱. ← زدودنیک. ۳.
ق۵. گهی آهو رمانیدند از کوه/ گهی از دل زداییدند اندوه (فخر گرگانی، ۳۳۴)
۲. ← زدودنیک. ۴.
ق۵. الاِحداث: آهن بزداییدن (زوزنی، ۴۴۵)
۳. ← زدودنیک. ۵.
ق۶. دلهای زنگارخورده را که زنگ شرک داشت به دلایل واضح و معجزة ظاهر بزدائید (جمالی یزدی، ۴)