فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

شدت‌وحدت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
شدت‌وحدت ‎šeddatoheddat‎ [صورت نحوی: شدت و حدت]
(اسم) ۱. شدت‏۲.
ق۱۲. بدان که شدت‌ و حدت طعم دلالت بر حرارت می‌کند و اعتدال و ملایمت آن دلالت بر اعتدال و خشونت و قبوضت و عفوصت بر یبوست و رخاوت و ملایمت و تلیین بر رطوبت (عقیلی خراسانی، ۱۹) ║ ۱۳۷۴ش. درد همان درد سی سال پیش بود که در پای برادرم یادگار گرفت. موبه‌مو همان بود. علائمش و شدت‌ و حدتش (دولت‌آبادی۲، ۲‏/۳۱۳‏)
۲. شدت‏۳.
ق۱۳. به ضرب و زور و شدت‌ و حدت و عذاب مبلغ مأمور بیست‌وپنج‌هزار تومان را از حاجی‌باقر مذکور گرفتند (رستم الحکما، ۲۰۸) ║ ۱۳۳۸ش. این صحنه پرده‌ای بود که نشان می‌داد چماق در دست مشتی وحشی خشمگین با چه شدت‌ و حدتی عمل می‌کند (قاضی۱، ۱‏/۱۲۶‏) ║ ۱۳۴۹ش. فرّاش‌ها ... چوب‌ها به‌دست، همان شدت‌ و حدتی که به کف پای مقصرین می‌کوبیدند بر پشت‌وروی فرش‌ها ضربات متوالی پرصدا وارد می‌ساختند (جمالزاده۷، ۱۵۹)
۳. شور و شوق و هیجان و یا تأکید هنگام بیان چیزی معمولاً با ذکر جزئیات و توضیحات اضافی به منظور تأثیر بیشتر بر روی مخاطب.
۱۳۴۹ش. هرچه با شدت‌ و حدت اعتراض کردم ولی مش قاسم از رنگ رویم آنچه باید بفهمد فهمید (پزشکزاد۱، ۱۴۸) ║ مردم بی‌کاروبی‌عار ... با علاقه و شدت‌ و حدتی از آن سخن می‌راندند که آن ‌سرش را پیدا نبود (جمالزاده۷، ۱۷۱)

معنی شدت‌وحدت | فرهنگ جامع زبان فارسی