فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فتوی‌دهنده

وضعیت: «در دست علوم انسانی»
فتوی‌دهنده ‎fatvâdahande, -vi-, fetvâ-, -vi-‎ [املای دیگرِ فتوادهنده؛ جمع: فتوی‌دهندگان]
(صفت) (تعریف‌نگار: مدخل شفافی است و قابلیت حذف شدن دارد؛ اما به‌دلیل تعیین تکلیف مدخل‌های پیکره، ثبت شد) ؛ ⇐ فتوادهنده.
ق۷. عالمان چنان‌که سهل تُستَری گفته‌است، سه قسم‌اند: یکی عالم به امر خدای نه به ایام او، و ایشان فتوی‌دهندگان‌اند در حلال و حرام (مؤیّد خوارزمی، ۱‏/۱۷۴‏) ║ ق۹. المُفتی: فتوی‌دهنده (خطیب کرمانی، ۱۰۰) ║ ۱۳۴۴ش. چون امام صادق را دیدند، به سویش شتافتند. آن بزرگ‌مرد به آنان فرمود: از من کناره‌گیری کنید، آزارم روا مدارید، مرا در معرض خلیفه نیاورید، از برای شما فتوی‌دهنده نیستم! (میرزا محمدعلی چهاردهی: ارمغان، ش ۱۳۶/۳) ║ ۱۳۶۴ش. نظر نهایی مجتهد، به هر صورت، مستفاد از ادلۀ اجتهادیه یا اصول عملیه ... است. چنانچه این نظر با واقع تطابق یابد، فتوی‌دهنده و مقلّد مأجور و در صورت مخالفت، معذور خواهند بود (محمد یزدی: مطالعات حقوقی و قضایی، ش ۲۲/۳) ║ ۱۳۸۲ش. پذیرش مسئولیت فتوی دادن بسیار سنگین است و اگر برگمارده‌شده بر این جایگاه، شرایط بایسته را رعایت نکند، هرآینه است که به خدا افترا ببندد و نسبت دروغ دهد که به گمراهی فتوی‌دهنده و انحراف دیگران از دین خدا خواهد انجامید (سید احمد حسینی: فقه، ش ۴۵/۳۶)

معنی فتوی‌دهنده | فرهنگ جامع زبان فارسی