فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

قرض‌داری

وضعیت: «در حال ویراستاری»
قرض‌داری ‎qarzdâri‎
(اسم) مقروض و بدهکار بودن ؛ قرض‌مندی؛ مقروضی.
ق۱۳. قمار و شاهدبازی هم سبب قوی از اسباب قرض‌داری است (بهاءالملک، ۳۷۳) ║ ۱۳۰۷ش. سال‌ها در گوشۀ انزوا به فقر و فلاکت و قرض‌داری مبتلایم (آقا نجفی، ۳۴۷) ║ ۱۳۳۸ش. متأسفانه نمی‌توانست غم تازۀ او مسئلۀ مهم قرض‌داری شوهر را از یادش ببرد (افغانی، ۵۹۵)

معنی قرض‌داری | فرهنگ جامع زبان فارسی