فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

چفت

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
چفت ‎čeft‎
(اسم) نوعی یراق در شکل‌های متنوع که برای اتصال، بستن، محکم و ثابت نگه‌داشتن در، پنجره و مانند آن‌ها به کار می‌رود.
ق۶. روزافزون... کوشکی دید بزرگ، برمثالِ سرایی، دری چفت بر وی آویخته و قفلی گران بر در افکنده (سمک، ۲‏/۴۳۷‏) ║ ق۱۳. چفت پایین پنجره بسته‌بود خواستم یکی از شیشه‌های پنجره را بکنم ممکن نشد با متة کمانه سه سوراخ در چوب پنجره کردم.{س۱} (ایران۱، ۲‏/۹۰۷‏) ║ ق۱۴. بعداز تجسس معلوم شد که این دزد مدتی بود که آمده‌بود، تمام چفت درها را کشیده‌بود (اعتمادالسلطنه۱، ۷۸۷) ║ ۱۳۰۹ش. با خودم گفتم فردا صبح به‌این‌صورت درخواهم آمد، اول هرچه در می‌زنند کسی جواب نمی‌دهد... بعد چفت در را می‌کِشند، واردِ اطاق می‌شوند و مرا به این حال می‌بینند، همة این فکرها مانند برق از جلو چشمم گذشت (هدایت۴، ۲۸) ║ ۱۳۳۸ش. سیدمیران با دو ضربة قندشکن چفت صندوق را ازجا کَند (افغانی، ۶۱۸) ║ ۱۳۶۸ش. طنابی به‌دُورِ گردنش حلقه شده و سرِ دیگر آن به چفت گنجه وصل بود (نجفی۱، ۲‏/۹۶۶‏) ║ ۱۳۸۲ش. درها از چوب گردو بودند. گره‌کاری شده با شیشه‌های سرخ و در میان هر چهار شیشه سرخ یک شمسه. چفت‌های در هم آب طلا خورده‌بود. بیرون اتاق هم به اندازۀ یک متری از ساختمان، جوی آب چرخ خورده‌بود (کریمی، ۲۴۴)

معنی چفت | فرهنگ جامع زبان فارسی