فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

شبح‌مانند

وضعیت: «در حال ویراستاری»
شبح‌مانند ‎šabahmânand‎
(صفت) ← شبح‌وار‏‌یک‌..
۱۳۵۳ش. پرده‌هایی را که هر کدام به اندازۀ خرگاهی بود کنار می‌زدیم و بر صدها متر دیوار تاریک در جست و جوی کلید چراغ دست می‌کشیدیم یک بار من روی شاسیهای پیانوی شبح‌مانندی افتادم و صدایی شبیه به افتادن جسم سنگینی در آب از آن دستگاه لعنتی برخاست (کریم امامی، ۱۷۰) ║ ۱۳۶۹ش. دستۀ شبح‌مانندی از اسب‌های مردنی بی‌خون و ازدنیارفته زیر پای سوارکارانی که آنها هم بی‌خون و از دنیارفته‌اند و ساق‌های بی‌گوشت پایشان در چکمه‌های بسیار گشادشان لق‌لق می‌خورد (بدیعی، ۱۵۹)

معنی شبح‌مانند | فرهنگ جامع زبان فارسی