فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فتوی‌نویس

وضعیت: «در دست علوم انسانی»
فتوی‌نویس ‎fatvânevis, -vi-, fetvâ-, -vi-‎ [املای دیگرِ فتوانویس]
(صفت) ۱. ⇐ فتوانویس.
ق۸. توجه به دین‌آستان می‌کنند/ به رسم مریدان، نشان می‌کنند - قناعت‌گزینان دهر خسیس/ خرابه‌نشینان فتوی‌نویس (عماد فقیه، ۱۰۲)
۲. نویسندۀ نظری یا فرمانی دربارۀ کسی یا موضوعی غیرفقهی و غیردینی.
ق۱۰. هم روزنامه‌دارِ نصیبِ حسود و وی/ فتوی‌نویس خوف و رجا کرد روزگار [تعریف‌نگار: احتمالاً با توجه به اینکه ممدوح فتوای خوف و رجای صادره از روزگار را می‌نویسد و اجرا می‌کند، مصراع اول باید به این صورت باشد: هم، روزیانه‌دارِ (دارنده/مالک و عطاکنندۀ روزی) نصیبِ حسود ...: نویسندۀ فرمان خوف و رجای روزگار در حق حسود یا به عبارتی، عطاکنندۀ روزی حسود (خوف و رجا) که از طرف آسمان برای او مقدر شده‌است] (عرفی، ۲‏/۹۹‏) ║ ق۱۲. قاضی آنجا ... طُغراکش مثالِ امتثال و فتوی‌نویس اوامر خدیو بی‌همال می‌بود (مهدی استرآبادی، ۵۶۷)

معنی فتوی‌نویس | فرهنگ جامع زبان فارسی