وضعیت: «در حال ویراستاری»
ناماندوز nâmanduz
(صفت) (درمورد کسی) که برای خود شهرت و اعتبار به دست آوردهاست ؛ نامتوز.
ق۸. ملک را شب وزیر ناماندوز / حارس و پاسبان بود تا روز (اوحدی، ۵۳۲) ║ ق۱۳. بسیار دریغ دارم چون سرور جوانی بهشتیگوهر فرشتهدیدار، آدمیسرشت مردمینهاد، نوآموز ناماندوز ... چون من که پدر بر پدر یارم ... در کاری چنین بیمایه و باری چنان سبکسایه هم گفته و نگاشتۀ خود خوار و خاک سازد (یغما، ۲/۱۷)