وضعیت: «در حال تأیید»
داهیه۲ dâhiye [جمع: داهیگان، دواهی۲؛ <از عربی داهیة>]
(اسم) کسی که بسیار زیرک و دانا است.
ق۵. هرچند این همه حال نیرنگ است و بر آن داهیگان {نسخه بدل، متن: داهیهگان} و سوختگان بنهشود و دانند که آفروشۀ نان است، باری مجاملتی در میانه بمانَد که ترک آرام گیرد (بیهقی۱، ۴۱۶) ║ ق۹. علی حاجب داهیهای بزرگ است؛ بهظاهر زرق میفروشد و در نهان بیخ میبرد (عقیلی، ۱۵۷) ║ ق۱۴. در علم حدیث و فن تفسیر و صناعات ادبیه اعجوبۀ ادوار است و داهیۀ ادهار (اعتمادالسلطنه، ۱/۲۵۹) ║ ۱۳۲۱ش. آبوهوائی که اینقدر وزرای لایق و قابل دارد و بالاختصاص مثل شما داهیۀ شرق و پهلوان سیاست میپروراند، چگونه است که از عهدۀ پرورش مدیر و معاون و منشی و ثبّات بیرون نمیآید؟ (عبداللّه مستوفی، ۳/۵۷) ║ ۱۳۳۴ش. هر وقت اثر مرفین را در چهرۀ آرام و سیمای نجیب او میدیدم، پیش خود میگفتم که این داهیۀ شعر و ادب ... ببین تا چه پایه از روزگار و از این مردم دونپرور تبهکار دلی پرخون دارد که بدین مایع مخدر جانکاه پناه میبَرد (نفیسی۱، ۵۹)