وضعیت: «تأییدشده»
خداترسی xodâtarsi [<← خدا + ترس (← ترسیدن) + -ی (سازندۀ اسم فعل)>]
(اسم) خداترس بودن.
ق۵. پس ازآنمیان یکی گفت: سبکتگین را عیب آن است که غلامان هستند که از او پیشتر خریدهاند و حق خدمت بیشتر دارند، والّا به ... خوشخویی و خداترسی ... او را هیچچیز درنمیباید (نظام الملک، ۱۵۷) ║ ق۶. اگرنه خداترسی بودی و عاقبتاندیشی، بس خونها که بریختندی و بس کینها و انتقامها که کشیدندی ولکن از بهر عاقبت و آخرت رها کردند (بحر الفوائد، ۱۹) ║ ق۷. او از این روی خلوتی جست ... و در هلاک سلیمان شاه تأکیدی عظیم نمود و خداوند ترکان از راه خداترسی بر چنین کبیره اقدام نمودن روا نداشت (تاریخ شاهی، ۲۸۸) ║ ق۸. دمی بوس بود و زمانی کنار / خداترسی آن وقت باور مدار (عضد یزدی، ۲۴۲) ║ ق۹. یحیی را رقت قلبی و دقت فهمی و خداترسی به مرتبهای بود که چون از احوال قیامت چیزی استماع کردی فیالحال دلش مضطرب شدی (کاشفی۱، ۶۱) ║ ق۱۰. هر چند که این ممالک در تصرف شیبان بود و شیبان عدوی قدیم بود، بر خان از مکارم اخلاق و دینداری و خداترسی گران میآمد (دوغلات، ۵۲۱) ║ ق۱۱. چون بر زبان حدیث خداترسی آوریم؟ / ترک قدح ز بیم عسس کردهایم ما (صائب، ۱/۳۷۷) ║ ق۱۲. رعیتپروری و خداترسی و شیوۀ عدل و داد [او] بر ساکنان ربع مسکون پوشیده نیست (شیرعلی لودی، ۶۹) ║ ق۱۳. از خداترسی یکدیگر را مطیع باشید (فاضل همدانی۲، ۴۰۴) ║ در جزائر جنوبی، مردم را در ایام روزۀ جاهلیت به خداترسی و اطاعت پادشاه امر مینمایند (میرزا حبیب۲، ۲۴۷) ║ ۱۳۲۱ش. از طمع و حرص ... و بیهودهکاری بهدور و به زیور خداترسی و حقشناسی و جدیت و عدالت آراسته بودهاست (عبدالله مستوفی، ۱/۵۳) ║ ۱۳۵۳ش. افرادی میتوانند مرجع رأی و نظر شناخته شوند که از حداکثر تقوا و خداشناسی و خداترسی بهرهمند بوده باشند (مطهری۲، ۱۰۵) ║ ۱۳۸۰ش. ما ... بر تقوا و خداترسی هم تأکید میکنیم (خاتمی، ۲۱)