وضعیت: «تأییدشده»
اً an,â [املای دیگر: ا۹؛ <عربی>؛ (در واژههایی که به -ة، ـ ـة و ء پایان مییابند، بـهصورت -ةً، ـ ـةً و ءً نوشته میشدهاست، اما در دورههای متأخر آن را هم معمولاً بهصورت اً مینویسند. در سالهای اخیر، گاهی آن را بهصورت ـَن نیز مینویسند.)]
(پسوند) به پایان اسم، صفت یا قید، معمولاً عربی، اضافه میشود و قید میسازد.
ق۴. هر چیز کی ذاتی بود جوهری را، ابداً از وی جدا نشود (سجستانی، ۳) ║ ق۵. گرسنگی به همه زبانها ستوده است اندرمیان خلق، شرعاً و عقلاً (هجویری، ۴۱۴) ║ ق۶. واﻟﻠّﻪ که من سِر آشکارا نکردم! و حقاً که میان بلا و نعمت او فرق نکردم (روزبهان۱، ۳۸۵) ║ ق۷. صوت کیفیتی باشد ... کی حادث شود دفعةً در هوائی یا آبی (قطبالدین شیرازی۱، فن چهارم، ۷) ║ ق۸. من بنده را هرچند ظاهراً رضا نیست ... اما ... از باطن اجازت است (ثغری، ۳۱۸) ║ تُرک ما گر میکند مستی و رندی جان من/ ترک مستوری و زهدت کرد باید اوّلا (حافظ، ۲/۱۰۰۲) ║ ق۹. او را به پیشوائی عرایق ملکاً و مالاً و منصباً برداشت (ابوبکر طهرانی، ۲۸۷) ║ طارق... بقصدا در میان طلایه آمد و سخن گفتن آغاز کرد (بیغمی، ۱/۶۶۷) ║ ق۱۰. وی بسیار بزرگ است؛ ابتداءً در خدمت و ملازمت حضرت میرسید محمد بدخشی میبوده (حافظ حسین، ۲/۶۹) ║ ق۱۱. فوجی... تعیین فرمود که جبراً و قهراً او را گرفته، بیاورند (جهانگیر، ۲۷۱) ║ ق۱۲. هزاروپانصد دست دیگر از کسبۀ ولایت مبیع نموده، تماماً را به مصرف غازیان رسانید (محمد مروی، ۱/۳۱۵) ║ ق۱۳. خروشان سوی هم رفتندی و گاه خروشیدن/ رجز خواندند پنداری چو گُردان عرب عمدا (سروش، ۱/۷) ║ تماماً را آب دهند که نم و رطوبت به بیخ آن زرع رسد، نه خود آب (نوری، ۱/۵۷۸) ║ ق۱۴. مدیر کل وزارت خارجه همراه اعلیحضرت امپراطور آمده و موقتاً کار وزارت خارجه با اوست تا وزیر خارجه معیّن شود (مظفرالدین شاه، ۱۰۸) ║ ۱۳۰۷ش. وقتی که حجرۀ مردم را زوراً میگیرید، نمیدانید زور میبینید؟ (آقا نجفی، ۳۳۶) ║ ۱۳۴۴ش. این دکان بدواً نانخشکهفروشی بوده که بعداً بهصورتِ بانک درآمد (شهری۶، ۲/۴۶۸) ║ ۱۳۷۹ش. آدمبزرگها واقعاً که خیلی عجیبوغریباند (نجفی۲، ۵۵) ║ ۱۳۸۵ش. نگاه من به دستنوشتۀ فلورانس... عمدةً از دید متنشناسی انتقادی شاهنامه بودهاست (مهدی قریب: نامۀ بهارستان، ش۱۱و۱۲/۲۵۷)