وضعیت: «در حال ویراستاری»
گسی gasi
(اسم) گس بودن ؛ ← گس ۳؛ سکوکی.
۱۳۴۱ش. ابتدا عصارۀ شهدآلود آن را میمکید و بعد پوست آن را زیر دندانهای حریص خود میسایید تا مزۀ ترش و نیشزنندهاش را دریابد و بعد هستههایش را از سر تفنن میشکست و همراه با خرد شدن آن دانههای ریز سخت، گسی آن را توی دهانش میپراکند و حس میکرد (آموزگار، ۱۰۶) ║ ۱۳۷۵ش. یحیی... پای خمره چمباتمه زد و کاسه را سرکشید. درآنحال، گسی دُرد را خوش داشت (مندنیپور۱، ۲/۵۹۳) ║ ۱۳۷۹ش. ترشی جوهر انگور (اسیدتارتاریک یا کرِم تارتار) ملایمتر است و همراه با اندکی گسی است (دریابندری۱، ۲/۱۶۸۰)