وضعیت: «در حال تأیید»
ساقیای sâqi’i [فعل همایند: کردن؛ (در دستنوشتها و متون با رسمالخطهای ساقی ٔ، ساقئی و ساقیی دیده میشود)]
← ساقیگری۱.
ق۴. یک روز ملک به شراب نشسته بود با ندیمان و عدی ساقیای همیکرد (بلعمی۲، ۱/۵۵۶) ║ ق۵. چنانکه غلامی را بخریدندی، یک سال او را پیاده در رکاب خدمت فرمودندی با قبایی زندنیجی و موزه ... سال ششم ساقیای فرمودندی و آبداری و قدحی از میان درآویختی و سال هفتم جامهداری (نظام الملک، ۱۴۱) ║ ق۶. استادان از بلیناس عظیم خیره ماندند و حسد در ایشان کار کرد. پس از بلیناس درخواستند که ملک طاسیس را به افسون بیارد تا ایشان را ساقیای کند (مجمل التواریخ، ۱۳۱) ║ ق۷. من در این کار دخیلم یک امشب را ساقیای کنم تا چون بر ادب آن واقف گردم، دیگر با شما موافقت کنم (عوفی۹، ۷۱۸) ║ ساقیای کردی بشر را چل صبوح / زان خمیر اندر خمارم روز و شب (مولوی۱، ۱/۱۸۳) ║ ق۸. اسرائیل تا هفت سال در قلعه محبوس بود. دو ترکمان از خیل او بیامدند، و مدتها بر آن محروسه آبکشی کردند و حمالی و ساقیای (رشیدالدین فضلالله۱۰، ۸) ║ ق۹. تساقی: همدیگر را ساقیای کردن (محمد بن عبدالخالق، ۱/۴۲۶)