فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

پاشنه

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
پاشنه ‎pâšne‎
‌یک‌. برجستگی استوانه‌ای شکل انتهای بائو که در حفره‌ای در گوشۀ چارچوب در یا در زمین قرار می‌گیرد و در باز و بسته می‌شود.
ق۵. الوَصید: میان سرای و گفته: پاشنه در و درگاه (شمس العارفین، ۱۵۰) ║ ق۶. النجران: جایگاه پاشنه در (تفلیسی۱، ۳‏/۱۶۳۱‏) ║ ق۷. نَجرانُ: نام شهری یمن. چوبی که پاشنهٔ در بر می‌گردد (جمال قرشی۱، ۱‏/۷۵۶‏) ║ نِجاف: پاشنهٔ در (جمال قرشی۱، ۲‏/۱۲۱۲‏) ║ ق۸. النَجران: تِشنه و پاشنۀ زیرین در (زنجی، ۱‏/۳۵۴‏) ║ ق۹. پاشنة این در وقتِ گشودن جرّة عظیم می‌کند که خیلی راه آواز جرّة این در می‌رود (بیغمی، ۱‏/۹۱۲‏) ║ ق۱۰. حید در حال کمند برانداخت و بر گوشۀ منظر بند کرد و، در حال، چون مرغ برآمد و بر بام منظر رفت. دری دید، از پاشنه برداشت و به پایین رفت. چهارصفّه‌ای دید، تنی چند خفته بودند چون فیل (ابومسلم‌نامه، ۲‏/۵۴۵‏) ║ ق۱۱. به این که در به زمین ریشه‌ای زِ پاشنه برد/ شکفت غنچة گلمیخ‌ها و ریخت تمام (کلیم، ۱۱) ║ ق۱۲. قدری زر برداشت در کوله‌بار کرد، گفت: لباس شاه عباس را می‌خواهم. گفت: در پیش صندوقدار است. پس عبدالله را آورد در صندوق‌خانه. پاشنه را برید داخل شد (حسین کرد، ۹۶) ║ ق۱۳. فروهشته درگاه بر در تنه/ نیارست گشتن در از پاشنه (سروش، ۲‏/۱۲۵۹‏) ║ ق۱۴. حیدرقلی‌نام... دیشب به خانه رفته ملاحظه می‌کند... دختر شیرخوار مشارالیه در گه‌واره بی‌تابی می‌کرده او هم لاعلاج درب اتاق را از پاشنه درآورده، رفته طفل را ساکت می‌کند (گزارش نظمیه، ۲‏/۴۵۰‏) ║ ۱۳۰۱ش. قبل‌از این‌که جوان بتواند دهان باز کند و از آن‌چه بر او می‌گذرد شکایتی نماید درِ محبس دومرتبه بررویِ پاشنه‌ها چرخید و درپیِ آن صدای حرکتِ کلید در قفلِ در شنیده شد (مشفق۱، ۲۶۶) ║ ۱۳۳۱ش. اطاق چندان بزرگ نبود. دو درِ تمام‌تختة آن، ازآن‌هایی‌که به‌جایِ لولا رویِ پاشنه می‌گردند، ازجلو به حیاط باز می‌شد یک درِ دیگرش هم به حیاطِ کوچک پشتِ خانه راه داشت (به‌آذین۲، ۲۱) ║ ۱۳۶۰ش. نصب این تیغه‌ها روی یک پاشنهٔ چوبی که به زمین میخکوبی شده است انجام می‌گیرد (آذرین، ۴۴) ║ ۱۳۷۹ش. پیراهنِ کهنه‌اش را تکه‌تکه می‌کند و درزِ بینِ پاشنه و در و لایِ لنگه‌ها را پُر می‌کند (محمود۲، ۱‏/۱۸۵‏)
‌دو‌. (اسم) میلۀ استوانه‌ای شکل داخل لولا که برگه‌ها به دور آن متصل یا پیچیده شده‌اند.

معنی پاشنه | فرهنگ جامع زبان فارسی