فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

زحاف

وضعیت: «تأییدشده»
زحاف ‎zehâf‎ [جمع: ازاحیف، زحافات]
(اسم) ۱. (ادبیات) در عروض، تغییری جایز که در هر یک از ارکان و افاعیل اصلی وزن شعر ایجاد می‌شود و در نتیجۀ آن اجزای دیگری به‌نام ارکان غیرسالم یا افاعیل فرعی به وجود می‌آید ؛ قس: زحف۱.
ق۶. تا عروضی زحاف و خَرم همی / اندر اسباب آرَد و اوتاد - باد کون تو از فساد آمن / اندر این شاهراه کون و فساد (وطواط۱، ۵۷۸) ║ ق۷. حقیقت زحاف اسکان متحرکی است یا نقصان حرفی یا دو یا سه، و در ازاحیف اشعار عجم تا پنج حرف ممکن است که از جزوی ساقط شود و باشد کی حرفی یا دو حرف به آخر فعلی درافزایند (شمس قیس، ۴۰) ║ ق۸. ارکان اصلی که در اشعار اعتبار کنند هشت‌اند در لفظ و ده در حُکم: دو خُماسی ... و شش سُباعی ... و هرچه غیر از این‌هاست که از پنج کمتر باشد یا از هفت بیشتر که مجموع آن به سی‌و‌شش می‌رسد اصلی نیست، بلکه به‌واسطۀ زحاف زیاده و نقصان کردند (شمس‌الدین آملی، ۱‏/۱۳۲‏) ║ ق۹. تخنیق {تصحیح قیاسی؛ متن: تحنیق} همان خَرم است، الّا آنکه در شعر عرب این زحاف جز در اول بیت جایز نباشد. و چون شعرای عجم در باقیِ اجزا جایز می‌دارند، او را هرگاه در غیر اول باشد، نامی دیگر نهاده‌اند و جزو مغیَّر را مخنَّق {تصحیح قیاسی؛ متن: محنَّق} گویند (محمود حسینی، ۷۸) ║ ق۱۰. گاهی سفینۀ فکر را در بحر عروض جاری ساختی و ... کیفیت تقطیع و زحافات و ... سایر متعلقات این فن شریف و علم لطیف معلوم ساختی (واصفی، ۱‏/۳۱۳‏) ║ ق۱۲. بحر هَزَجِ مثمَّنِ سالم - این بحر را ... مثمّن از آن جهت گویند که هشت رکن دارد و در او هشت بار مفاعیلن تکرار یابد، و سالم از آن سبب نامند که در ارکان او زحاف و تغییری نیست (شیرعلی لودی، ۸۱) ║ ق۱۳. تا بوَد در فن عروض زحاف / تا بوَد در فن بدیع جناس - باد گوش تو بر سرود و غزل / چشم تو سوی لعبت میّاس (سروش، ۱‏/۳۶۰‏) ║ ق۱۴. اتفاق حکماء بر این است که در موسیقی حاجت به علم عروض بسیار باشد و باید زحافات و علل عروض را شخص مغنّی بداند (فرصت شیرازی، ۱۰) ║ ۱۳۰۷ش. زحافات شعر هم که متروک شده بودند، قاآنی آن‌ها را به‌ نوعی استعمال کرده‌است که طرز کلام او بر همۀ ایران مسلط شده‌است (محمدحسن بلگرامی: ارمغان، ش۱‏/۵۰‏) ║ ۱۳۴۵ش. محمدباقر میرزا آثار قلمی متعددی دارد، از این قرار: دیبای خسروی در دو جلد ... رسالۀ تشریح‌العلل در بیان زحافات و بحور و ارکان علم عروض به‌ زبانی ساده (یوسفی، ۲‏/۱۹۳‏) ║ ۱۳۸۶ش. استاد خانلری در کتاب وزن شعر فارسی تمام زحافات عروضی را تحت سه عنوان حذف و اضافه و تبدیل ذکر کرده‌است (علی حیدری: رشد آموزش زبان و ادب فارسی، ش۸۴‏/۵‏)
۲. (ادبیات) وزن و شعری که در آن زحاف رخ داده‌است.
۱۳۷۰ش. در همین مصراع اخیر است که در هجای ماقبل آخر از اختیار تسکین استفاده نکرده‌است؛ یعنی به جای زحاف اصلم (فع‌لن) رکن را به‌صورت طبیعی خود، فعلن (مخبون محذوف) آورده‌است (سیروس شمیسا: رشد آموزش زبان و ادب فارسی، ش۲۵‏/۵۱‏) ║ ۱۳۹۶ش. طبیعی است که با وجود مفتعلن، که از زحافات مشهور مستفعلن است، فرزاد وزن رباعی را، بر خلاف تمام کتب عروض سنتی، نه از بحر هزج، بلکه از رجز می‌داند (جاهدپناه ـ رضایی: نقد ادبی، ش۳۸‏/۱۵۲‏)

معنی زحاف | فرهنگ جامع زبان فارسی