فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

مذمومه

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
مذمومه ‎mazmume‎ [صورت عالی: اذم]
(صفت) ۱. ⇅ مذموم‏‌یک‌. ۳.
ق۵. چون دل به ایمان منور باشد تصدیق آرد به فنای دنیا، و بداند که مبغوضه و مذمومۀ حق است (مستملی، ۳‏/۱۰۵۹‏) ║ ق۹. قتاده گفت: لوّامه، فاجره باشد. ابن عباس گفت: مذمومه، و روز قیامت هیچ نفسی نباشد که خود را ملامت نکند اگر برّ باشد و اگر فاجر؛ اگر مطیع باشد و اگر عاصی (ابوالمحاسن جرجانی، ۱۰‏/۲۲۰‏)
۲. ⇅ مذموم‏‌یک‌. ۱.
ق۶. حسد خصلتی بد است از خصال مذمومه (ابوالفتوح، ۵‏/۳۹۸‏) ║ ق۷. تو کسی را دوست داری و دیگری وی را دشمن دارد، آخر دشمنی و طعن وی بر صفت مذمومه‌ای افتد، بگویی که من نیز او را بدان صفت دشمن می‌دارم (بهاء ولد، ۲‏/۶۰‏) ║ ق۸. عزلت آن است که از صفات مذمومه و اخلاق دنیئه عدول کند (رشیدالدین فضل​الله۶، ۲۶۴) ║ ق۹. از عادات مذمومۀ ایشان یکی آنکه چون شخصی از ایشان بمیرد، جثۀ او را بخورند (میرخواند، ۱‏/۹۲‏) ║ ق۱۱. شیوۀ مذمومۀ نمک خوردن و نمکدان شکستن از آن گره به‌ظهور آمد (اسکندر بیک، ۲‏/۱۳۲۲‏) ║ ق۱۲. واجب است که ایشان را دور دارند از اعراض نفسانیّهٔ مذمومه؛ مانند غضب شدید و خوف عظیم و سهر بسیار و خواب بسیار و امثال این‌ها (عقیلی خراسانی۱، ۲‏/۹۶۷‏) ║ ق۱۳. رویهٔ تکبّر و تنمّر و شیوهٔ مذمومهٔ تجبّر و تبختر پیش گرفت (خورموجی، ۱۰۴) ║ ق۱۴. این‌ها نیست مگر خودستایی و تکبر که هر دو از صفات مذمومه است (مراغه​ای، ۹۰) ║ ۱۳۰۰ش. خود چاکرتان هم که ... چندین سال از عمر عزیز، زید ‌و عمر را به جان یکدیگر انداخته و به اسم تحصیل از صبح تا شام به اسامی مختلف مصدر ضرب و دعوی و افعال مذمومۀ دیگر گردیده ... از معانی بیانات جناب شیخ چیزی دستگیرم نمی‌شد (جمالزاده۱، ۲۵) ║ ۱۳۵۰ش. از هر طایفه‌ای عادت مکروهه و مذمومه در ایران باقی مانده و در این عهد همۀ آن عادات کاملاً جاری می‌شود (آرین‌پور۱، ۱‏/۱۵۴‏) ║ ۱۳۹۰ش. بخل از صفات مذمومه است و آیات و روایات بسیاری درمورد آن وجود دارد (شاملی - بنائیان: مشکوة، ش۱۱۰‏/۴۹‏)
۳. ⇅ مذموم‏‌یک‌. ۴.
ق۶. مساکن معلومۀ او چون اماکن مذمومه منزل ارتحال و انتقال، نه جای راحت و استراحت (حمیدالدین بلخی، ۱۶۸) ║ ق۷. پسر او محمد که پیش از وفات به سه‌ روز او را ولی‌عهد کرده بود ... تشییع سنت او کرد، چنانک خاتمت وخیم پدرش بر قتل مسترشد بود، فاتحۀ مذمومۀ او بر قتل پسر مسترشد الراشد بالله بود (جوینی، ۳‏/۲۲۱‏)
۴. ⇅ مذموم‏‌یک‌. ۶.
ق۶. انتظار عاقبت چیزی باشد؛ و گوش آن می‌دارند تا دایره‌ای از دوایر بد بر شما گردد. و دوایر عواقب مذمومه باشد (ابوالفتوح، ۱۰‏/۹‏)
۵. (درمورد بیماری) که می‌تواند خطرناک باشد و به آسیب یا زیانی منجر شود.
ق۷. مداوی حاذق در دفع امراضِ مذمومه محموده در مسهلات به‌کار دارد، و باز آن را مصلحات واجب داند تا مزاج به‌کلّی از قرار اصل منحرف نشود (جوینی، ۱‏/۱۳‏) ║ ق۸. طبیب حاذق و مداوی استاد به دفع امراض مذمومه {تصحیح قیاسی؛ متن: + و} محموده در مسهلات و منضجات به کار دارد و باز آن را به‌تدریج مصلحات واجب شناسد تا مزاج به‌کلّی از قرار اصل منحرف نشود (فضل‌الله حسینی، ۱۴۷)

معنی مذمومه | فرهنگ جامع زبان فارسی