فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

لثم

وضعیت: «در حال ویراستاری»
لثم ‎lasm‎
(اسم) بوسیدن ؛ استلثام.
ق۷. مردان کاردیده و حُلْوومُرّ روزگار چشیده ... زخم رِماح را لثمِ مِلاح شناسند (جوینی، ۳‏/۱۱۸‏) ║ ق۸. کمترین بندگان به لثمِ مواقع اقلام گوهربار مشرّف شده، زمینِ حضرت می‌بوسد (ابن هندوشاه۱، ۱، جزء۲‏/۴۵۸‏) ║ ق۱۲. سفرا در «دربند» ادراک لثم سدّۀ فلک‌عرض و با بیم و رجاء «و جاء المعذّرون» «قد کاد یشرق بالرّیق» عِذار عَذرای معاذیر را که در معاذیر «و ما یزیدهم الّا نفوراً» استتار داشت «اوضح من العذرة» با مطالب مکنونه و مکتوبه در معرضِ معاریض عرض کردند (مهدی استرآبادی، ۶۰۳) ║ ق۱۳. پیاله‌ای بی‌ خون جگر نواله نیفتد و نواله‌ای بی‌ نخالۀ رنج حواله نگردد، لثم ملاحش زخم رماح است و حجلۀ زفافش حلیۀ مصاف (یغما، ۲‏/۱۵‏) ║ ق۱۴. پس‌ از انقضاء جماعات و انطفاء چراغ‌ها و روشنی صبح، کرّةً‌ بعد‌ اولی، طواف بیت و لثم‌ حجر و اداء رکعتین و دعاهای بی‌ریا به جا آمد (امین‌الدوله، ۱۸۳)

معنی لثم | فرهنگ جامع زبان فارسی