فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

یک‌سرشت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
یک‌سرشت ‎yekseršt‎
(صفت) (درمورد دو تن) که در ویژگی‌های ذاتی و خلق و خو مانند هم هستند.
ق۷. پیری نام کودکی بود از ابنای خدم ایشان. با او انس گرفت. در مؤاکله و مشاربه یار و همکار شدند تا هردو از کأس غرور مست طافح گشتند و یک‌طبع و یک‌سرشت برآمدند (ابن اسفندیار۱، ۱‏/۳۰‏) ║ در مؤاکله و مشاربه یار و همکار شدند تا هر دو از کأس غرور مست طافح گشتند و یک‌طبع و یک‌سرشت برآمدند (ابن اسفندیار۲، ۷۶)

معنی یک‌سرشت | فرهنگ جامع زبان فارسی