فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

دادوستد

وضعیت: «در حال ویراستاری»
دادوستد ‎dâdosetad‎ [صورت مشابه: استدوداد، ستدداد، ستدوداد؛ فعل همایند: ساختن، کردن، نمودن (مجهول: شدن، گردیدن)]
(اسم) ۱. مبادلۀ کالا با پول یا کالایی دیگر؛ خرید و فروش و توسعاً تجارت و بازرگانی.
ق۴. به دادوستد در کند راستی/ ببندد در کژّی و کاستی (فردوسی، ۷‏/۱۸۶‏) ║ ق۵. هر روز در بصره به سه جای بازار بودی: اوّلِ روز در یک‌جای دادوستد کردندی که آن را سوق‌الخزاعة گفتندی (ناصر خسرو۲، ۱۵۴) ║ ق۶. این یک روز را محابا کنید از دادوستد خود (خمرکی، ۲۱۷) ║ ق۷. ایزد سبحانه‌وتعالی از آسمان کتاب و ترازو و آهن مُنزل گردانید ... تا اهل عالم بر کتاب خدای عزّوجلّ و احکام شریعت کار کنند و درِ دادوستد و خریدوفروخت و معاش خلق بدان است یعنی ترازو راست دارند (فخر مدبّر، ۴) ║ ق۸. با قند لبش جان مرا دادوستد شد/ شیرین‌تر از این دیده کسی وجه تجارت (ناصر بخارائی، ۱۷۷) ║ ق۹. بدان که شجاع و دلیر روز جنگ آزموده گردد، و امین وقت دادوستد، و زن و فرزند در ایّام فقر و فاقه (شجاع، ۳۳) ║ ق۱۰. خلق آن دیار در سایۀ معدلت شاهزادۀ کامکار به زراعت و عمارت و دادوستد پرداختند (جهان‌گشای خاقان، ۵۹۷) ║ ق۱۱. مستوفیان سرکار بدون حضور و شعور ناظر مشارالیه یک دینار و یک مَن بار دادوستد ننموده ... بروات و روزنامجات را به مهر ناظر مومی‌الیه رسانند (مفید بافقی، ۳، ق۲‏/۷۶۰‏) ║ ق۱۲. کسبه و اهل محترفه فارغ‌بال و مرفه‌الاحوال به دکان و بازار نشسته، به دادوستد اشتغال ورزیدند (محمد مروی، ۲‏/۵۷۹‏) ║ ق۱۳. دادوستد به‌کلّی متروک شده، همۀ تجّار و اصناف دکان‌های خودشان را بسته و از شهر دررفته‌اند (اختر، ۲‏/۱۴۴۹‏) ║ ق۱۴. شبانگاه پس از تعطیل دادوستد و بسته شدن دکاکین و بازارها، آن درها را مسدود و جلو آن‌ها قراول می‌گذارند (اختر، ۵‏/۴۰۲۰‏) ║ ۱۳۰۱ش. شمال شهر ... به‌سان جنوب تهران و محلات پرجمعیت آن نبود که با میدان‌های بی‌شمارش که جای همه‌گونه دادوستد است از صدای دادوفریاد مردم ... همۀ ساکنین آن آزار می‌کشند و دمی راحتی ندارند (مشفق۱، ۲۵۶) ║ ۱۳۲۴ش. اگر تجارت نباشه و دادوستد بخوابه، بنیۀ اقتصادی کشور از میان می‌ره (هدایت۳، ۱۰۱) ║ ۱۳۴۸ش. در جنوب ایران دادوستد برده رواج بسیار داشت (کتیرایی۱، ۲۳۳) ║ ۱۳۸۲ش. تجار معروف تهران در حجره‌های دورتادور آن به دادوستد مشغول بودند (جعفری، ۱‏/۱۷‏)
۲. (مجاز) تعامل و مراوده داشتن افراد، گروه‌ها یا جوامع با یکدیگر و رابطه‌ای که با همدیگر پیدا می‌کنند.
ق۵. کارش نه چو جسم و نفس دادوستد است/ آگاه بدو عقل و خود آگه به خود است (ازرقی، ۹۷) ║ ق۶. با خردمند ساز دادوستد/ که قوی‌تر شود خرد ز خرد (سنایی۳، ۲۱۶) ║ ق۷. مَلِکا بندگان نیک چه کرده‌اند؟ ـ گفت: زیرا که نیکان ازبهر من بر بدان خشم نمی‌گیرند و با ایشان نشست‌وخاست می‌کنند و میان ایشان خورد و دادوستد و گرفت می‌رود (شهاب الاخبار۱، ۱۹۲) ║ ق۸. زآنکه با هرکه تو را دادوستد پیدا شد/ گفته آید همه نوعی سخن از نیک‌ و ز بد (ابن یمین، ۳۹۰) ║ ق۹. خوش‌دادوستد و فصّال باش. کس را وعده مده و چون داده باشی خلاف مکن (شجاع، ۱۳۵) ║ ق۱۰. تمامی عمر با اسلام در دادوستد بودم/ کنون می‌میرم و از من بت و زنّار می‌ماند (عرفی، ۱‏/۴۳۵‏) ║ ق۱۱. سود این دادوستد چیست که در خلوت قرب/ فرصت حرف دهد، قوّت گفتار برد (کلیم، ۴۳۷) ║ ق۱۴. در درستی حساب و راه دادوستد با مردم، در این دوره، از بهترین اشخاص به شمار می‌آمد (افضل‌الملک، ۱۰۸) ║ ۱۳۲۱ش. در دادوستد زندگی بسیار منظم و از آن اشخاص بود که حق هرکس را اعم از خوبی یا بدی کنارش می‌گذاشت (عبدالله مستوفی، ۱‏/۱۸۵‏) ║ ۱۳۶۳ش. تفاوت سنّی میان ما ... این تفاوت و حالت نابرابر را در دادوستد مِهر ایجاد کرده بود (ندوشن، ۱‏/۱۳۴‏) ║ ۱۳۸۰ش. فرهنگ اسلامی به دلیل قابلیت جذب و هاضمۀ قوی خود که توانست عناصر مساعد فرهنگ ایرانی و غیرایرانی را از طریق دادوستدهای مدام و مستمر فرهنگی ... توسعه بخشد، پشتوانۀ غنی و رشددهنده‌ای حتی برای فرهنگ ایرانی به وجود آورد (خانیکی، ۱۱۰)
۳. دادن چیزی یا مطلبی و گرفتن چیز یا مطلبی دیگر؛ ردّوبدل کردن دو چیز یا دو مطلب.
ق۶. دهد بستانَد و عاری ندارد/ به‌جز دادوستد کاری ندارد (نظامی۳، ۶۹۸) ║ ق۷. از چنین دادوستد سود چه باشد چو به من/ ندهی بوسه، وَگر من بدهم نستانی (سیف فرغانی، ۲‏/۴۵‏) ║ ق۸. بستان و بده ثناء و نعمت / در عز مقیم و جاه سرمد - کاندر همه وقت ذکر احرار / زین دادوستد شود مخلد (حسین آوی، ۱۳۵) ║ ق۹. شدت سرما به مرتبه‌ای رسید که قوای بدنی از کار بازماند. نه دست را دادوستد از دست برمی‌خاست، نه پای در آمدشد قدم می‌توانست گشود (شرف​الدین یزدی، ۱‏/۴۴۱‏) ║ ق۱۰. یتنازعون: دادوستد کنند (فرهنگنامۀ قرآنی، ۴‏/۱۶۷۶‏) ║ ق۱۱. جان از من و بوسه از تو بستان و بده / زین دادوستد مشو پشیمان و بده (میرعماد: نصرآبادی۱، ۱‏/۲۹۷‏) ║ ق۱۲. روزی دهد و عمر عوض بستاند / زین دادوستد ز چرخ شرمنده مباش (لامع، ۳۳۱) ║ ق۱۳. با اینکه ما ایزدیان را با اصحاب سایر ملل و ادیان دادوستد دختر نشاید، امّا می‌توانم او را به پاشا پیشکش فرستاد (میرزا حبیب۱، ۲۵۳) ║ ق۱۴. حاجی میرزا بابای اصطهباناتی ... قرار تصالحی فیمابین جناب میرزا ابوالحسن و میرزا علی بداد که قریۀ قصر کرم وقفی فسا و مزرعۀ سختویه وقفی حوبه در شیراز در تصرف میرزا علی باشد و قریۀ سهل‌آباد وقفی رامجرد در تصرف میرزا ابوالحسن خان و بر این قرارداد نوشته دادوستد گردید (حسن فسایی، ۲‏/۹۳۴‏) ║ ۱۳۱۲ش. دیگران به دفاع پرداختند و مشاغل کابینه را به عمل سادۀ دادوستد مراسلات مختصر می‌کردند (حجازی۲، ۱۳۹) ║ ۱۳۲۱ش. شغل خزانه‌داری کاری بود که سالی پنج‌شش‌کرور تومان دادوستد داشت و ازحیثِ صاحب‌جمعی بزرگ‌ترین کارهای کشور به‌شمار می‌آمد (عبدالله مستوفی، ۱‏/۳۹۴‏) ║ ۱۳۵۵ش. موج گرفت‌وگیر و مزاحمت کم‌کم فرونشست. دوستان یکدیگر را بازیافتند ... رشتۀ ارتباط و دادوستد خبر به هم پیوست، حوزه‌های حزبی در خانه‌ها ... تشکیل شد (به‌آذین۱، ۱‏/۱۲۲‏) ║ ۱۳۵۸ش. این مرکز دادوستد کالا یا افکار، با آن شلوغی کجا بوده که چنین شاهکاری را موجب شده؟ (یونسی، ۲۶۴) ║ ۱۳۸۰ش. بیا دادوستد کنیم، من یک موضوع مهم دربارۀ رضا به تو می‌گویم، در عوض تو هم مشکلت را به من بگو (کریم‌زاده، ۳۹۸)
۴. گرفتن مالیات و اموال از مردم و جمع‌آوری مال دیوان و رساندن آن به خزانۀ شاه یا حاکم یا پرداخت حواله‌ها و برات‌ها.
ق۱۱. اعلیحضرت ... امر فرمودند که وظایف جماعت متوفی که دادوستد آن با صدور بود، بدون عرض اشرف، به دیگری داده نشود (وحید قزوینی، ۶۲۲) ║ ق۱۲. رای صواب‌نمای خاقانی که دستور رموز سلطنت و جهانبانی است اقتضای آن فرمود که چند نفر از بنده‌های فدویت‌مقرون را برای انتظام امور دفترخانۀ همایون تعیین فرمایند و زمام رتق‌وفتق مهمات و دادوستد مالیات را به کف کفایت و قبضۀ درایت آن‌ها محول نمایند (حسینی منشی، ۲۶۵) ║ ق۱۳. بدان که فرق میان مفاصا و دستورالعمل آن است که دستورالعمل را بدون ضبط اسناد خرج در اول معامله به دست حاکم دهند که دادوستد خود را بداند و موافق آن در اخذ مال دیوان و ادای وجه ارباب حواله عمل نماید (فروغ اصفهانی، ۲۵۱) ║ ق۱۴. مشهود حضرت مبارک است که وضع دادوستد تبریز مدتی است متغیر، و آنچه مطالبات است در عهدۀ تعویق افتاده (فرمانفرما، ۱‏/۸۱‏) ║ ۱۳۲۱ش. آذربایجان چون مقر ولیعهد و مهم‌تر و پرجمعیت‌ترین ایالات ایران بود، دولت در آنجا دو جور پیشکار می‌فرستاد، یکی پیشکار کُل که درحقیقت قائم‌مقام ولیعهد بوده ... و دیگری پیشکار مالیه که کار دادوستد و محاسبۀ مالیاتی را از روی کتابچۀ دستورالعمل ارسالی از مرکز عهده می‌کرد (عبدالله مستوفی، ۱‏/۲۰۹‏)
دادوستد داشتن
۱. (مجاز) (معمولاً با حرف اضافۀ با) تعامل و رابطه داشتن با دیگری به‌ویژه از نظر عاطفی و احساسی.
ق۱۰. نظیری خوش دلت با غمزه‌ای دادوستد دارد / در این سودا شریکم با تو گر سد جان زیان دارم (نظیری، ۲۹۳) ║ ق۱۱. در چارسوی سینۀ من دادوستد داشت / صد دوزخ افروخته با یک شرر امشب (سنجر کاشی، ۱۲۴) ║ ق۱۳. شهباز همراه که به پاریس می‌رود؟ ... با آن فرنگی خس‌وخاشاک‌ورچین خودمان؟ برای چه؟ در فرنگ چه دادوستد دارد؟ (قراجه‌داغی، ۳۲۳) ║ ۱۳۱۲ش. چنان‌که فلان و فلان که می‌شناسی با وجود شاخصیتی که یکی در اعتدال و دیگری در حزب دموکرات پیدا کرده‌اند، در دستۀ مخالف هم با ارباب نفوذ بندوبست و دادوستد دارند (حجازی۲، ۱۹۵) ║ ۱۳۶۲ش. اهل بیابان، بابقلی را همانجور که بود پذیرفته بودند و با او دادوستد داشتند. نیازی دوسویه وامی‌داشتشان که در نیک‌وبد یکدیگر سازشی کج‌دارومریز داشته باشند (دولت‌آبادی۱، ۱‏/۴۰۲‏) ║ ۱۳۶۸ش. نبود شهر تهران مگر فسادخانه از اکثریت ... جوانان تن‌فروش خفی و جلی که به‌طور خصوصی و عمومی درهم لولیده، به صور مختلف دادوستد داشته، هرسوی خیابان‌های فوق‌الذکر طفیل گروهی از آنان می‌آمد (شهری۲، ۶‏/۳۳۹‏)
۲. (با حرف اضافۀ با) داشتن رابطۀ تجاری و بازرگانی و خریدوفروش با دیگری.
ق۱۳. کارخانۀ ابریشم‌بافی و پنبه و غیره بسیار پاکیزه متعدد، پارچه‌های خیلی نظیف خوب در آنجا بافته، تجارت بسیار معتبری که با کل اروپا دادوستد دارند (سیّاح، ۹۶) ║ ق۱۴. مدتی است که به زنجان دادوستد تجارتی داریم و چند نفر عامل در زنجان هستند (اسناد تجاری، ۱۷۶) ║ ۱۳۳۶ش. همه به او پول می‌دهند با همه دادوستد دارد. چطور پول هیچ‌کس را نخورده جز تو؟ (پرویزی، ۶۳) ║ ۱۳۵۳ش. در بین کسانی که با این تجارت‌خانه دادوستد داشته‌اند یهودی‌هایی ذکر شده‌اند که زارع یا مالک زمین بوده‌اند (زرّین‌کوب، ۲۴) ║ ۱۳۵۵ش. پدرم با روسیه دادوستد داشت. سفرهای مکرّر به باکو، مسکو رونق روزافزونی به کارش می‌داد (به‌آذین۱، ۱‏/۲۴‏)

معنی دادوستد | فرهنگ جامع زبان فارسی