فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ساقط‌شده

وضعیت: «در حال ویراستاری»
ساقط‌شده ‎sâqetšode‎
‌یک‌. (صفت) ۱. ← سقط.
ق۱۴. پس به درستی که من فخر می‌نمایم به شما در روز قیامت، اگرچه به فرزند ساقط‌شده بوده باشد، که او می‌گردد غضبناک بر درب بهشت، پس می‌فرماید خدای عزوجل که: داخل بهشت شو، او می‌گوید که: داخل نمی‌شوم، تا پدر و مادرم داخل شوند پیش از من (ابوالقاسم یزدی، ۲‏/۴۲۹‏)
۲. (در مورد کسی) که از محل و مقامی که داشته است رانده شده باشد.
۱۳۵۳ش. در قرآن (۱۰۲/۲) که به داستانِ این فرشتگانِ ساقط‌شده اشارتی رفته‌است، آن‌ها وسوسه‌گر و جادوگر خوانده شده‌اند (زرّین‌کوب، ۵۲۰)
۳. از بین رفته.
۱۳۵۳ش. یک طبقة ساقط‌شده... که در این ادوار مخصوصاً یک مسئلة اجتماعی مهمِ عصر را تشکیل میداده‌است عبارت بوده است زنانِ خرابات (زرّین‌کوب، ۴۳۰)
۴. (در مورد چیزی) که از ارتفاع به سمت پایین فرود آمده باشد.
۱۳۵۸ش. آن‌وقت تعبیری ازبرایِ احساسم نداشتم، اما اکنون می‌دانم که آن شب در ذهن جوانم رشته‌ای را می‌دیدم، مثلِ دنبالة ستارة ساقط‌شده، که بین سینة مادر و پستو درحرکت بود (یونسی، ۱۳۹) ║ ۱۳۷۷ش. صدایِ فیرفیرِ لاستیک را روی آسفالت می‌شنود که مثلِ هواپیمایِ ساقط‌شدهای از جنگِ دوم، زوزه‌کشان سقوط می‌کند (سناپور۱، ۱۷۷)
‌دو‌. (اسم) ⇅ ساقط‏‌یک‌. ۷.
۱۳۷۱ش. ساختن ابنیة مفید... تأدیة قروض قرض‌مندان، تقبل مخارج عروسی دختران و پسران بی‌بضاعت... سپردن سرمایه و کار به بی‌کاران و ساقط‌شدگان (شهری۱، ۳‏/۴۵۹‏)
‌سه‌. (در مورد حق، تکلیف و مانند آن) باطل‌شده؛ لغوشده.
۱۳۹۸ش. اگر کسی حقی از خود همچون حق شفعه، حق قصاص و غیره را ساقط نماید، دیگر نمی‌تواندحق ساقط‌شده را مجدداً اعمال کند (موسویان-مرتاضی: فقه مقارن، ش۱۴‏/۲۶۷‏)

معنی ساقط‌شده | فرهنگ جامع زبان فارسی