وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
خونسیاوشان xunsiyâvoshân
(اسم) ۱. صمغ قرمز و شفاف خارجشده از تنه و شاخههای برخی از گونههای درختی گیاه دراسنا که به عنوان روغن جلا و رنگ و همچنین دارو در طب سنتی کاربرد دارد.
ق۴. بر جراحت برنهد آن دارو که ورا دواءالرأس خوانند:... بگیرد صبر و مُر و کندرو و خون سیاوشان و عنزروت، این همه را برابر بکوبد و ببیزد و به سر برنهد تا بِه شود (اخوینی، ۲۲۱) ║ ق۵. دمالاخوین خون سیاوشان باشد و او را قاطر گویند. سرد و خشک است اندر درجة سیُم. جراحتهای تازه را فراهم آورَد و گوشت رویانَد و خون بازگیرد و شکم ببندد و سجح و تراک مقعده را سود کند (موفّق هروی، ۱۵۷) ║ ق۶. اگر خواهد تا سبوی آب را چون خون گردانَد، مقداری شیطرة هندی با خونِ سیاوشان کوفته بستانَد و اندر سبوی افکنَد و آب اندر کند (تفلیسی۲، ۴۰۱) ║ استخوان گاو... با خونسیاوشان و نمک اندرانی بیامیزند و بر ریش چهارپای و مردم نهند سود دارد (جمالی یزدی، ۴۳) ║ ق۷. دمالاخوین را پیلوران در بعضی مواضع قاطر گویند ... و به پارسی خونسیاوشان گویند و به لغت تازی عندم گویند و شیان گویند دمالاخوین را و ارون هم گویند ... و بدل او حناء است (ابوبکر کاسانی، ۱/۲۹۷) ║ ق۸. اگر بول خون آید، قرص کهربا و گل ارمنی و بار تنگ بریان کرده و قرص گلنار و خون سیاوشان و کندر باید دادن. و غذا مزوره از سماق با مغز بادام و فروج باید دادن (نجمالدین شیرازی، ۱۸۸) ║ ق۹. برآید در این درجه اسب لَنگی، با او مادیانی مرده و تودۀ سبست و از جانب راست او انبانی، در او خون سیاوشان به رطل و از جانب چپ او شیشهای زیت با دوشاب آمیخته و سر شیشه را با پنبه و موم استوار کرده (تنکلوشا، ۹۹)
۲. ← دراسنا.
ق۵. فی ذِکرِ الرَّیاحِینِ: ... الْعَنْدَمُ: خون سیاوشان و گفتهاند لاله (کردی نیشابوری، ۳۰۲) ║ ق۶. سیاوش را به ترکستان کشتند به بهشت گنگ که خود ساختهبود و از خون وی گیایی برست که آن را خونسیاوشان گویند (مجمل التواریخ، ۴۶۲) ║ ق۷. نیلوفر حسام تو ازبسکه خون بریخت/ سرخ است هر گیاه چو خون سیاوشان (قمری آملی، ۲۵۰) ║ ق۸. العَندَم: خونسیاوشان (زنجی، ۱/۲۲۶) ║ ق۹. العندَم: دار پرنیان ـ و خون سیاوشان (دهار، ۱/۴۴۶) ║ ق۱۰. العَنْدَم: خونسیاوشان، دارپرنیان (محمد جنابذی، ۲۸۹)
۳. گیاه بقم یا چوب آن؟.
ق۶. چو زخمه راندی از خونِ سیاووش/ پُر از خونِ سیاووشان شدی گوش (نظامی۳، ۳۴۲)