وضعیت: «در حال ویراستاری»
صفا safâ
(اسم) ۱. تپهای صخرهای در دامنۀ کوه ابوقبیس (کوهی در جانب غربی مکه و مشرف به آن) که هفت بار دویدن (سعی) میان آن و مروه از مناسک حج است.
ق۵. اگر کسی بر صفا ایستد برابر حجرالاسود باشد (مسالک، ۱۸) ║ ق۶. ایشان میان صفا و مروه دویدن گرفتند (نجمالدین راوندی، ۳۶۴) ║ ق۷. زآنجا همی روند به تعجیل تا کنند / سعی از صفا به مروه و از مروه تا صفا (همام، ۳۲) ║ ق۸. اگر ز زلف تو دستم رسد به حلقۀ کعبه / به آب زمزم دیده صفا دهیم صفا را (ناصر بخارائی، ۱۵۹) ║ ق۹. حجّ من سوی تو آمد طوف کویت کعبهام / دیدن دیدار تو باشد صفا و مروهام (اسیری، ۲۱۳) ║ ق۱۰. به مسجدالحرام شتافته طواف خانه و سعی میان صفا و مروه به جای آورد (حافظ حسین، ۲/۴۹۴) ║ ق۱۳. بیصفا ماندی از این پس ای صفا / بی امام ای مشعر و خیف و منا (احمد نراقی، ۴۲۰) ║ ق۱۴. هفت مرتبه مابین بازار صفا و مروه راه رفتن و ابتدا نمودن به صفا و ختم به مروه است (فراهانی، ۲۲۲) ║ ۱۳۴۳ش. سعی میان صفا و مروه دراز است و خستهکننده (آلاحمد۴، ۱۰۱) ║ ۱۳۶۰ش. کاش میگفتند با شوق ازپیِ اعمال حج / در صفا و مروه از روی صفا صف بستهایم (حالت۱، ۲۵۷)
۲. سنگ.
ق۵. شرک در بنده برود و بنده را خبر نباشد. و آنگاه آن رفتن را بر سنگ وصف کرد نه بر خاک، ازبهر آنکه بر خاک چون تواتر گردد، دبیب او را اثر ماند ... باز آن را وصف کرد به شبی ظلمانی، ازبهر آنکه صفا سنگ سیاه باشد، و نمله در ذات خویش سیاه باشد، و شب تاریک سیاه باشد و سیاهی بر سیاهی در سیاهی نتوان دیدن ... چون شرک خفی متواتر گردد، ظلمات گرد آید و جمع صغار کار کبیره کند. و نیز دبیب نمل اگر نرمتر باشد و صفا اگرچه سختتر باشد، چون تواتر افتد اثر کند (مستملی، ۳/۱۰۶۹) ║ ق۶. صفا جمع صَفات باشد، و آن سنگی نرم باشد (ابوالفتوح، ۲/۲۵۲)
صفا و مروه کردن
در مراسم حج، هفت بار مسیر بین صفا و مروه را طی کردن (سعی) و آداب آن را به جا آوردن.
ق۵. در دامن کوه ابوقبیس صفاست، و آنچنان است که دامن کوه را همچون درجات بزرگ کردهاند و سنگها به ترتیب رانده که بر آن آستانهها روند خلق و دعا کنند، و آنچه میگویند «صفا و مروه کنند»، آن است (ناصر خسرو۲، ۱۱۹)