فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

آردل

وضعیت: «در حال تأیید»
آردل ‎ârdel‎ [گونۀ دیگر: آردال، آردالی، آردلی، آردیل، آردیلی، اردال، اردل؛ <از روسی ‎ordinarec‎>]
(اسم) (نظامی) مأموری که وظیفه‌اش محافظت از مافوق خود و اجرای دستورهای اداری یا شخصی او ازجمله به حضور آوردن سپاهیان و متهمان و رساندن پیام بود؛ گماشته.
ق۱۴. فرمان‌فرما، آردل و سوار فرستاده در دهات اطراف شهر که زغال به‌ عمل می‌آورند ... قریب صدهزار من زغال از قرار صد من چهار قران به زور و جبر خریده‌اند (خفیه‌نویسان، ۵۵۶) ║ نایب‌السلطنه اجماعی از سرباز و آردل جمع نموده، حکم داد یورش نموده، میرزا شفیع را از خزانه بیرون بیاورند (عباس میرزا، ۱۷۴) ║ ۱۳۰۰ش. یک‌دفعه درِ محبس چهارطاق باز شد و آردلی وارد، و گفت: یاالله، مشتلق مرا بدهید و بروید به‌امانِ خدا (جمالزاده۱، ۳۰) ║ ۱۳۲۲ش. امیرنظام ... از جمعیتی که در اطراف او پیاده ملتزم رکاب بودند، آردلی را به‌ اسم صدا کرد (شیخ‌ المشایخ، ۳۲۱) ║ ۱۳۵۰ش. شاهزاده با فرّاشان و آردل‌ها سواره در جلو ... از شهر بیرون می‌روند (آرین‌پور۱، ۱‏/۳۶۰‏)

معنی آردل | فرهنگ جامع زبان فارسی