وضعیت: «در حال تأیید»
عراده arrâde,arâde [املای دیگر: اراده؛ جمع: عرادات؛ <از عربی عرّادة>]
۱. ← ارابه۲.
ق۴. روزی سنگ از عرّاده بر خانه افتاد، آفتاب سیاه شد (بلعمی۲، ۴/۷۸۲) ║ ق۵. همی جنگ عرّاده از هر کران/ ببارید بر مغز سنگ گران (اسدی۳، ۳۸۹) ║ ق۶. از بالای حلب بهیکباره سنگ منجنیق و عراده بر کار کردند و به زخم گرفتند و نعره برخاست (طرسوسی، ۱/۵۱۶) ║ ق۷. لشکر سلطان مجانیق و عرادات بر جوانب قلعه راست کردند (جرفادقانی، ۳۲۹) ║ ق۸. سنگ عراده و منجنیق بر دیوار او کار نمیکند، چه خاک او به ریگ و حصاة آمیختهاست (سیف هروی، ۷۶۰) ║ ق۹. چون امیر عادل را مجال ایستادن نبود، عراده و منجنیقها و اسباب قلعهگیری که با خود داشت بسوزانید و متوجه سلطانیه گشت (حافظ ابرو۲، ۲۶۷) ║ ق۱۰. سپاه نصرتپناه آن قلعۀ رفعتدستگاه را مرکزوار درمیان گرفتند و اسباب حصارگیری ترتیب داده، عراده و منجنیق نصب کردند (خواندمیر۳، ۱۳۸) ║ ق۱۱. چون هُلکی شود نفَس بستۀ منجنیق تن/ سنگ عرادۀ {متن: عراره} اجل بشکندش بر او کرک (بداؤنی، ۱/۷۸) ║ ق۱۲. امیر خان و میرزا محمدتقی ... در ساختن خرابیهای قلعه و ترمیم عرادههای شکسته، اوقات مصروف مینمودند (گلستانه، ۱۴۲) ║ ق۱۴. وضع قلعه به شکل مربع و مساحت آن هشتادهزار ذرع مربع، قطر دیوار تقریباً چهارده ذرع که روی دیوارها عراده و توپ حرکت میکرده (ندیمالملک، ۱۵۵) ║ ۱۳۱۴ش. میگفتند عرب عراده و منجنیق نمیشناخت و میمنه و میسره و قلب و جناح نمیدانست (جلالالدین همایی: مهر، ش۱/۶۸) ║ ۱۳۵۰ش. مغولان ابتدا شهر را در محاصره گرفتند و با به کار بردن آلات قلعهگیری چون منجنیق و عراده درصدد خرابی برج و باروی شهر برآمدند (حسینقلی ستوده: بررسیهای تاریخی، ش۱/۲۱۹) ║ ۱۳۷۶ش. سر راه سوار قطار شد و بیمحابا به عقب برگشت. کشیده میشد به جایی که باید کشیده میشد: ... به سرعتِ حرکت قطارهای بیترمزی که در سرازیری کوهستانی شتابزده بتازند و ازمیانشان شمشیر و شعله و گلولۀ توپ و عرادهها صاعقهوار بگذرند (براهنی۲، ۱۲۹)
۲. ← ارابه۱.
ق۱۱. کیا امیرحسین چلاوی را فرمود که در قفس آهنین درآورند و الکاء رستمدار را به کیا امیرعلی، برادرش بخشید و سپاه را برداشت با قفس کیا امیرحسین و بهجانب طهران روان شد و چون به پای قلعۀ ورامین رسید، ازقضای خدا، عراده او در آنجا ایستاده بود که حلواچی اوغلی را کُشته بود و کار بر او دشوار شده بود (عالمآرا۳، ۹۹) ║ ق۱۲. در بنای عمارات آنجا لوازم سعی و دقت و اهتمام را به عمل آورده بودند ... بهخصوص مقبرهای که بهجهت آن حضرت ساخته بودند که سنگ مرمر آن را از نواحی دخرقان ... در بار عرادهها کرده، از آن مکان حمل دارالثبات گشته بود (محمد مروی، ۳/۱۰۸۸) ║ ق۱۳. صبح عراده و کالسکه آورده، تمامی اسباب و اثاث و عمله و ایتام صاحبی ایلچی را برداشته، به کراچتن ... بردند (علوی شیرازی، ۴۵) ║ ق۱۴. اگر عرادۀ بارکشی با گاوهای آن بارکش اجاره کنند وجه اجارۀ بارکش و گاوها و مزد آن کسی که بارکش را راه میبرد در روز صدوهشتاد کا گندم است (تربیت، ۳/۲۰۵۵) ║ ۱۳۳۰ش. خر به عرادهها همیبستند/ خرسواری شکوه دانستند (بهار، ۲/۹۱۸) ║ ۱۳۵۷ش. در موقع لشکرکشی دویست عراده حرم او را نمیکشیدند (جمالزاده۹، ۲۳۵) ║ ۱۳۶۸ش. هنگها، کاروانها، عرادههای توپ شهر را میپیمودند؛ جنگ آنجا بود (نجفی۱، ۴/۱۸۵۵)
۳. ← ارابه۳.
ق۱۲. جعفر خان قشون اکراد و اتراک را فراهم آورده، قریب سیهزار نفر ... با ده دوازده عراده توپ از توپهای مشهد مقدس، به کمک ابراهیم خان بغایری روانۀ سبزوار نمود (حسینی منشی، ۲۱۹) ║ در اردوی سردار بهقدر چهل اراده توپ بزرگ و کوچک موجود و ده عراده خمپارۀ بیست من گلوله نیز بهجهت گرفتن حصارهای قویبنیان با خود همراه داشت (محمد مروی، ۳/۱۱۳۸) ║ ق۱۳. آنچه به خط شریف خود حضرتعالی در حاشیۀ تعلیقه مرقوم شده بود، قوت روحانی و اطمینان معنویاش با قوت بیست فوج سرباز و پنجاه عراده توپ برابر بود (امیرنظام گروسی، ۷۳) ║ رضاقلی خان سرتیپ و عبدالحسین خان سرهنگ توپخانه با ۶ عراده توپ و یک عراده خمپاره حاضر بودند و در بنیان سنگر و حفظ لشکر روز میگذاشتند (لسانالملک سپهر، ۳/۱۳۸۸) ║ ق۱۴. معادل سیهزار قبضه تفنگ انگلیسی ممتاز و بیست اراده توب و چهل ارابۀ قورخانهکشی و سی نفر معلم و مهندس کارسازی نمود (حسن فسایی، ۱/۷۰۷) ║ ۱۳۱۲ش. دوخته شدن چشمان همۀ مردان جنگی به انتهای کوچه وضع ناهنجاری بهخود گرفت. یک عراده توپ آشکار شد (مستعان، ۲/۶۹۴) ║ ۱۳۳۲ش. چند عراده توپ و درحدود دوهزار قبضه تفنگ و عدهای مسلسل ... و چند کرور فشنگ به دست نظامیان رسید (مصدّق، ۱۵۰) ║ ۱۳۵۷ش. لشکری گران که عدد آنها پنجاههزار بود، با چهارده عراده توپ که در آن وقت مهیا شده به سرداری محمدقلی خان ... به مدافعۀ افغان بیرون فرستادند (شهدادی۱، ۱۹۳)
۴. ← ارابه۴.
ق۱۳. از یک پل دیگر هم گذشتیم. صدای عرادۀ کالسکه در مسکو نمیگذارد آدم بخوابد (ناصرالدین شاه۵، ۴۹) ║ ق۱۴. این کوچههای تنگ که عموم مسلمانان، حتی سگها و گوسفندها بر آنها حق دارند، چگونه به خارجه بخشیدهاند که فردا اطفال مسلمانان زیر عرادۀ کالسکۀ اجانب خرد شوند؟ (سیّاح۱، ۳۲۹) ║ ۱۳۲۱ش. این اطاق ... اطاق سلام و خود بام وسیع هم میدان و چند دانه طپانچۀ سنگچخماقی قدیمی که در انبار پیدا کرده و آنها را در قنداق عرادهدار نصب کرده و برای هریک یک جعبۀ چوبی با چهار عراده ساخته بودیم ... نقارخانۀ ما بود (عبدالله مستوفی، ۱/۳۵۱) ║ ۱۳۸۲ش. تکنیک ماشین چاپ سنگی بسیار ابتدایی بود، ماشین با دنده و عراده کار میکرد (جعفری، ۱/۱۱۵)
عرادۀ بخار
نوعی وسیلۀ نقلیه که با نیروی بخار حرکت میکرد.
ق۱۴. اسب ترکمانی مجبور است که در مقابل عرّادهٔ بخار از مقولهٔ مباهات دم نزند، مانند مشعل، شعلههای خود را از هر طرف منتشر ساخت، و مانند چشمهٔ آب زلال هر ساعت مَرغزار را آبیاری میکند (شیخ و شوخ، ۲۵) ║ عکاسی خوب صنعتی است، ولی دخلی به عمل نقاشی که به صور حاضر و غائب میکنند ندارد و قیاس عکاسی به نقاشی مثل قیاس ارّادهٔ بخار است به اسب عربی، و تفضیل راهآهن است به اسب ترکمانی (شیخ و شوخ، ۵۹) ║ بعضی از شما نظم و ترقی فرنگستان را از فروعات غیر برقرار میدانید و برخی از علوم و صنایع تصور مینمائید، مانند تلغراف و کشتیها و عرّادههای بخار و آلات حربیه که اینها نتایج است، نه مقدمات (میرزا کاظم، ۷)
عرادۀ جنگی
← ارابۀ جنگی۱.
ق۱۳. در جزء عرادههای جنگی مقداری مهمات و لوازم موجود است و آن را (پارک) توپخانه گویند (صور مختلف جنگ: یحیی مدرسی، ۴۰۳) ║ ق۱۴. در طرف راست، روبهروی اسکندر، داریوش، پادشاه ایران، روی یک عرادۀ جنگی ایستاده و او در میان لشگر ایرانی است که از هجوم لشگر اسکندر مقدونی در شرف فرار هستند (کاوه و درفش کاویانی: کاوه، ش۱/۴) ║ ۱۳۴۹ش. در گذشتههای دور، تیراندازان دارای سپرهای بزرگ بودهاند که از پشت آن تیراندازی میکردهاند و اگر در عرادۀ جنگی سوار بودند، یکی از همراهان برای آنان سپرداری میکرده است (ابوالقاسم جنتی عطائی: بررسیهای تاریخی، ش۱/۱۳۰)
عرادۀ دونده
عرادهای کوچک برای حمل توپهای سبک، برای استفاده در نواحی کوهستانی و مسافتهای دور.
ق۱۳. یک عرادۀ دونده از هزار سوار جرار بیشتر کار دیدهاست (محمدرضا تبریزی: یحیی مدرّسی، ۴۰۳)
عرادهٔ چیزی لنگ ماندن (لنگ ماندن: لنگ شدن)
(مجاز) متوقف شدن آن چیز و رشد و پیشرفت نکردن آن.
ق۱۴. عنقریب این مدارس احساس حوائج خود را میکند و برای علوم متنوعه معلمهای قابل ماهر میخواهد و اگر بعد از اظهار حاضر نباشد، عرادۀ [آنها] لنگ میشود (تربیت، ۲/۱۴۳۲) ║ ۱۳۵۱ش. دنیا شبیه کارخانهای است که هر فرد بشر در آن حکم یک چرخ ... را دارد ... و اگر یکی از آنها ازبین برود و بشر تازهای جای آن را نگیرد، عرادۀ زندگی بدون شک لنگ خواهد ماند (سیروس آموزگار: کاوه (مونیخ آلمان)، ش۴۴/۴۷۵)
عرادهٔ کسی (چیزی) به غلطک افتادن (به: رو)
(مجاز) پیشرفت و ترقی کردن او یا آن و بهبود یافتن وضعیت یا شرایطش.
۱۳۴۷ش. چندانکه کارش سروسامانی گرفته، عرادهاش به غلطک افتاد، اهانتها و حقارتهای زمان فقر و نداری از نظرش محو گردید (شهری۴، ۱۹۵) ║ هم این کارو بلدم، هم تو معشدم این کارو کسی دسش نگرفته. اگه یه سالم زواری بشه، بارمون بسسه میشه، عرادهمون حسابی رو غلطک میفته (شهری۴، ۲۸۸) ║ ۱۳۶۸ش. این زمان همان وقت است که عرادۀ دادوستدش به غلتک افتاده، هم فروشندگان او را شناخته و هم او خریدارانش را ... معلوم نموده، دردسرش تمام شدهاست (شهری۲، ۳/۵۱۳)
عرادهٔ کسی (چیزی) را (به) راه انداختن
(مجاز) فراهم کردن مقدمات پیشرفت و رشد او یا آن.
ق۱۴. اگر زارعی زبردست و عامل مزرعۀ مرا آباد نماید که هم صندوق دخل این بنده را معمور سازد و هم عرادۀ معاش خود را راه اندازد، آیا باید بگویم آن زارع مغرض است (تربیت، ۲/۸۸۲) ║ اگر بخواهیم این عرادۀ لنگ امور را به راه بیندازیم، باید خودمان بهجد کار کنیم، والّا کسی از خارج برای ما کار نخواهد کرد (صنیعالدوله: بررسیهای نوین تاریخی، ش۳/۵۹) ║ ۱۳۰۹ش. در همهجا و همهکس مردمان باانصاف صاحبگذشت یافت میشود و درواقع این نوزاد نوشیروان، اول ورود عرادۀ مرا در تهران راه انداخت (نواب رضوی، ۱/۶۸۳) ║ ۱۳۲۱ش. بعضی از آنها، البته غیر از مجلس و صوراسرافیل، این کار را وسیلۀ ارتزاق قرار داده، به پَروپای متمولین و پولدارهای مستبدین میپیچیدند و از آنها برای راه انداختن عرادۀ روزنامۀ خود باج میگرفتند (عبدالله مستوفی، ۲/۲۵۰)
عرادهٔ کسی (چیزی) رو غلطک افتادن
⇅ عرادهٔ کسی (چیزی) به غلطک افتادن.
عرادهٔ کسی لنگ بودن
(مجاز) فراهم نبودن مقدمات انجام دادن کاری.
ق۱۴. من که یکی لشخور آزادهام/ بهر فروش وطن آمادهام - لنگ بُوَد امشبه عرادهام/ درپیِ این تازه لش افتادهام - تا بکنم لقمهای از آن جدا/ آه که جمهوری ما شد فنا (عشقی، ۲۷۰)
عرادۀ چیزی لنگ شدن
⇅ عرادهٔ چیزی لنگ ماندن.
عرادۀ کاری را گذراندن
آن کار را اداره کردن و به سرانجام رساندن.
ق۱۴. علیالعجاله که در اینجا از من کاری ساخته نیست و دسترسی به هیچجا ندارم؛ فقط میتوانم به قرض عرادۀ کار و خرج یومیه را بگذرانم (فرمانفرما، ۱/۱۰۶)
عرادۀ گردان
۱. نوعی منجنیق.
ق۷. آنچه در حصار گشادن باید این است. نردبان لیفین و ریسمانی و کنب سرچنگال و خرک و مترس و دهمرده و منجنیق و عرادۀ گردان {متن: گران} و عرادۀ خفته و دیوارکن و آتشکش آهنین (فخر مدبّر، ۴۲۳) ║ آنچه در حصار گشادن باید این است. نردبان لیفین و ریسمانی ... و عرادۀ گردان {متن: گران} و خفته و سنگ منجنیق و سنگ دست و سنگ فلاخن (فخر مدبّر، ۴۲۴) ║ منجنیق بر انواع است و منجنیق عروس از چهار سوی بتوان انداخت و منجنیق دیو و منجنیق غوریوار و منجنیق روان و عرادۀ یکروی و عرادۀ گردان و عرادۀ خفته و عرادۀ روان (فخر مدبّر، ۴۲۷)
۲. ← ارابه۱.
ق۱۲. پس کارگزاران دربار عظمتمدار به تدارک مصالح کار پرداخته، در اندک زمانی از چوب و سنگ مرمر و سایر آئینههای بزرگ عریض و طویل که از ممالک روس و روم و بلاد فرنگیه وکلای دولت جاویدمدت سرانجام کرده، به حمل {متن: تجمل} سفاین و ارادۀ گردان و غیره نقل مینمودند (نامی اصفهانی، ۱۵۶) ║ سنگهای رخام که از معادن شیراز اخراج و احجار مرمر که از دارالسلطنۀ تبریز و دارالعبادۀ یزد استخراج و به حمل ارادۀ گردان نقل میشد زیاده از آن و نه چندان بود که محاسبان اوهام در شهور و اعوام تعداد آنها توانند (نامی اصفهانی، ۱۵۷)
ترکیبات دیگر: رخ عراده