وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
ذمیم zamim [صورت عالی: اذم]
یک. (صفت) ۱. ⇅ مذمومیک. ۱.
ق۵. ارسطاطالیس گفته است: چون خدای تعالی در شخصی خصلتی ذمیم آفرید، اگر مردم خواهد که خلقت او بگرداند ممکن نگردد (ابوالفضل مستوفی، ۹۷) ║ ق۶. بهنزدیک اهل مروّت قطع قوافل فعلی ذمیم است (دقایقی، ۱۴۳) ║ ق۷. حرص و امل دو خصلت ذمیماند و دو صورت لئیم (عوفی۸، ۵۷) ║ ق۸. وزیر بر اتفاق ایشان بر آن فعل ذمیم واقف شد و رقعهای به خلیفه نوشت و صورت حال آنها کرد (هندوشاه نخجوانی، ۳۱۶) ║ ق۹. آن کدام بدبخت بُوَد که مرتکب این فعل ذمیم و اثم عظیم شود و صدرنشین مجمع «یحرفون الکلم عن مواضعه» گردد (میرخواند، ۱/۱۴) ║ ق۱۰. پابسته به زنجیر صفتهای ذمیم/ در قعر چَهِ وجود خود ممتحنی (دوغلات، ۵۸۶) ║ ق۱۱. نیستی واقف از افعال ذمیمش گویا/ گرچه تحقیق خدم فرض بوَد بر حکّام (بداؤنی، ۳/۲۳۶) ║ ق۱۲. چون این امور ذمیم، ضمیمۀ علل سالفه گشت ... فساد آنها در مزاجِ مُوسِر و مُعْسر و مُقتِر و مُثْری مسری و مؤثر آمد (مهدی استرآبادی، ۱۶۰) ║ ق۱۳. تو که هرچیز نکو دانی و وقت همهچیز/ خط بیوقت ندانی که قبیح است و ذمیم (سروش، ۱/۴۷۲) ║ ق۱۴. سرقت و راهزنی را، اگرچه عادت قدیم و خوی ذمیم آنهاست، متروک دارند (ایران سلطانی، ۲۳۵)
۲. ⇅ مذمومیک. ۲.
ق۵. بی از آن کآمد از او هیچ خطا از کموبیش/ سیزده سال کشید او ستم دهر ذمیم (بیهقی۱، ۴۹۱) ║ ق۶. هرکه شعر به طمع گوید و از وی مال و منال جوید، ذمیم و خسیس و مهین و ذلیل شود (ظهیری۱، ۳۰۷) ║ ق۷. بود قبطی جنس فرعون ذمیم/ بود سبطی جنس موسی کلیم (مولوی۲، ۲/۴۳۸) ║ ق۱۰. ازبکان ذمیم و ناتمامان لئیم که این خبر شنیدند، در بازارهای شهر درآمده، به جد تمام در تهیۀ اسباب گریز مشغول شدند (قاضی میر احمد۱، ۱/۲۶۴) ║ ق۱۱. نواب ملک هنوز از این معنی استبعاد مینمودند و نسبت این فعل لئیم به شخص ذمیم نمیدادند و مرضی خاطرشان چنان بود که مردمی که ممدوح آن معرکه بودند به این خست مشهور شوند (ملکشاه، ۴۹۱)
۳. ⇅ مذمومیک. ۶.
ق۶. اگر بعضی کافران را مراد و آرزوی ایشان بدهیم، نه کرامت ایشان باشد که پس از آن عاقبتی ذمیم باشد (ابوالفتوح، ۱۲/۲۰۶) ║ ق۷. مخالفت حکم و امتناع از موافقت، عاقبتی وخیم دارد و خاتمتی ذمیم (جرفادقانی، ۱۴۱) ║ ق۸. کفران ولینعمت عاقبتی ذمیم و خاتمتی وخیم دارد پس مادام که اینجایید چند روزه حیات را غنیمت دانید (عزیز استرآبادی، ۳۶۳) ║ ق۹. در این حادثه با تو یار بودن و کارزار با علی علیهالسلام کردن عاقبتی وخیم و خاتمتی ذمیم دارد (میرخواند، ۲/۸۰۵)
۴. ⇅ مذمومیک. ۳.
ق۶. چون وزیر و میر و مستوفی تو باشی کی بوَد/ مدحتآرای وزیر و میر و مستوفی ذمیم (سوزنی۱، ۲۰۲) ║ ق۷. باید که ... بهزودی به خدمت رسی تا بدان نینجامد که تو را طلب کنند و ذمیم یابند و عقب تو ذلیل شوند (ابن اسفندیار۲، ۵۵) ║ ق۸. ز کوی محمدت آنکس که خیمه بیرون زد/ ذمیم رفت ولیکن حمید بازآمد (خواجو، ۶۶۷)
دو. (اسم) ۱. ⇅ ذمیمیک. ۴.
ق۶. برون آی ای ذمیم و بشارت باد به غسّاق و حمیم (ابوالفتوح، ۸/۱۹۱)
۲. ⇅ مذمومدو. ۲.
ق۶. هرکه لییم را معطوف گرداند و ذمیم را مشعوف دارد، به چنین وقیعت گرفتار گردد و به چنین قطیعت مأخوذ شود (محمد ملطیوی۱، ۳۸۲)