وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
راحم râhem [صورت تفضیلی و عالی: ارحم؛ <عربی>]
یک. (صفت) (درمورد خدا یا انسان) مهربان و بخشنده نسبت به دیگران.
ق۶. فساد و ظلم و خیانت کنی بر آن اومید / که کردگار غفور است و راحم و توّاب (قوامی، ۹۱) ║ ق۷. سیرت عدل و سنت کرم است / بر دو دلداده رحم فرمودن ... راحم هر ستمرسیده شدن / دلدهِ هر ضعیفدل بودن (دهستانی، ۳/۱۲۱۴) ║ ق۸. راحم و مرحوم از آن میخوانمش / اسم او ذات و صفت میدانمش (شاه نعمتاللّه، ۷۹۲) ║ ق۹. بقا بقای خداست و سلطنت او راست/ که هست قادر و غفار و راحم و رحمان (حافظ ابرو۲، ۱۸۹) ║ ق۱۰. حکیم و قادر و حیّ و تواناست / کریم و راحم و دانا و بیناست (عمرانی: اشعار یهودیان، ۲۳۴) ║ ق۱۳. اَیا کریم تویی راحم و سمیع و مجید / برس به دادِ اهلبیت شاه شهید (تعزیه، ۲/۸۵)
دو. (اسم) ⇅ راحمیک..
ق۶. نه بر درد وی راحمی، نه درمان وی را مشفقی، نه سوز او را سازشی، نه سازش او را غمبری (روزبهان۲، ۶۱) ║ ق۷. ای مکرم هر مسکین وی راحم هر غمگین / ای مالک یومالدین هادِه چه به درویشان (مولوی۱، ۴/۱۴۸) ║ ق۸. منی ما به آب رحمت خویش / هیچ راحم نشویَد الّا هو (شاه نعمتاللّه، ۶۲۹) ║ ق۹. بحمداللّه که با توفیق و فضل راحم و رحمان / از آذربایجان آمد مظفر خسرو شروان (بدر شیروانی، ۸۵) ║ ق۱۰. راحم آسمان و راحم زمین عین یکدیگر است و فایدۀ اتصاف هریک به «کونه فیالسماء او کونه فی الارض» چیست؟ (خنجی۱، ۱۹)