فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

گردان

وضعیت: «در حال ویراستاری»
گردان ‎gordân‎
(اسم) (نظامی) یگانی راهکنشی که از یک ستاد فرماندهی و دو یا چند گروهان یا گروهان آتشبار و واحدهای کوچک‌تر تشکیل می‌شود (مصوب فرهنگستان، ۱۳۹۰، در برابر باطالیان).
۱۳۱۲ش. وقتی که سواره‌نظام گارد امپراطوری روس یک گردان از خط چهارم را درهم شکست، پون‌مرسی در ردیف آن عده بود که بازگشتند (مستعان، ۱‏/۲۷۹‏) ║ ۱۳۴۴ش. افسر معاون فرمانده گردان دستور داده بود که اسب‌ها را زین کنند (به‌آذین۵، ۱‏/۳۰۲‏) ║ ۱۳۶۹ش. می‌گویند با گردانش سه ماهِ تمام در محاصره بوده و گرسنگی کشیده، با گوشت خزنده‌ها و علف صحرا زنده مانده (علیزاده، ۱‏/۷۴‏) ║ ۱۳۸۲ش. ناگهان قوارۀ سرگروهبان گردان را که تازه به گردان ما آمده بود در پرتو نور ماه بازمی‌شناسم (جعفری، ۱‏/۱۹۱‏)
گردان هوایی
(نظامی) یگان هوایی در هریک از نیروهای نظامی، اعمّ از هوایی و دریایی و جز آن (مصوب فرهنگستان، ۱۳۸۹، در برابر اسکادران).
۱۳۴۶ش. در میدان مقابل ساختمان شهرداری، دو گردان پیاده و یک گردان هوائی مستقر گردیده بودند (هادی خراسانی: وحید، ش۵۱‏/۲۷۹‏) ║ ۱۳۷۶ش. در هر دو پایتخت، یعنی پراگ و کابل، یک گردان هوایی به‌طور ناگهانی تحت رهبری کی جی بی از راه هوا وارد شد و فرودگاه را تصرف کرد تا نیروی نظامی مستقر شود (پرویز ورجاوند: اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، ش۱۱۹-۱۲۰‏/۷۴‏) ║ ۱۳۸۴ش. فهرست غم‌انگیز مرگ عزیزان، از زمان ناپدید شدن پدرش درست سه سال بعد از تولد آنتوان تا زمان جنگ فرانسه که هفده تن از گروه بیست و سه نفرهٔ گردان هوایی سنت اگزوپری از دست رفتند، مدام طویل‌تر شد (حمیدرضا صدر: هفت، ش۲۱‏/۱۰‏)

معنی گردان | فرهنگ جامع زبان فارسی