فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

گرچه

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
گرچه ‎garče‎ [املای دیگر: گرچ؛ <← اگر + چه>؛ (گرچ، در شعر به ضرورت وزن، ممکن است با سکون چ تلفظ شود و این تلفظ در جاهای دیگر نیز محتمل است.)]
۱. اگرچه۱؛ گرچه‌که۱ ؛ ← اگر‏‌یک‌ ۳ ‌الف‌.
ق۴. بر مرگ پدر گرچه پسر دارد سوک {متن: سوگ} / در خاک نهان کنَدش مانندهٔ پوک (منجیک ترمذی، ۵۱) ║ ق۵. گرچه رحمن و رحیم هردو مشتق است از رحمت، لکن نام رحمن رحمتِ روزی و نعمت فایده دهد و نام رحیم رحمتِ عفو و مغفرت فایده دهد (سورآبادی۱، ۱‏/۱۵‏) ║ ق۶. گرچ یک‌دم نرفتی از یادم / با کسی راز خویش نگشادم (نظامی۵، ۲۳۰) ║ ق۷. در آئینه که بینی آسمان را / در او گنجیده چون می‌بینی آن را - توان گرچ آسمان را دید در وی / نگوید کس که او گنجیده در وی (امیر خسرو۱، ۳۲۶) ║ گرچه بیرون‌ ز رزق نتوان خورد/ در طلب کاهلی نشاید کرد (سعدی۲، ۱۲۵) ║ ق۸. گرچه در بحر غم او به کنار افتادیم/ لیک شادیم که امید کنار است آن‌جا (ابن یمین، ۱۸۴) ║ ق۹. گرچه مقربان حضرت را جسم باشد، اما جسم ایشان قید ایشان نباشد، بل مدد سلوک ایشان باشد (عبدالله قطب، ۵۸۱) ║ ق۱۰. زیباست گرچه خلعت محمود بر ایاز/ شور آن زمان کند که بپوشد گلیم را (نظیری، ۲۰) ║ ق۱۱. گرچه می‌رنجند صائب از حدیثِ راست خلق/ دشمنی با دوستان ترک نصیحت کردن است (صائب، ۲‏/۵۳۸‏) ║ ق۱۲. مَلک محمود گرچه نخست ابراز فرمان شاهی نکرد، ولیکن چون دانست که عاقبت بروز خواهد کرد، بعد از چندی مطلب را به نظر اقدس رسانید (مهدی استرآبادی۲، ۶۴) ║ ق۱۳. گرچه در دست جهان است زمام همه خَلق/ مر جهان راست همه ساله به دست تو زمام (سروش، ۱‏/۴۵۵‏) ║ ق۱۴. گرچه شاید هم سپهسالار به تصور تأمین منافع ایران ... چنین قراردادی را صحه گذاشت، ولی فراموش کردن نقش دولت روس ... از مردی چون سپهسالار بعید می‌نمود (سیّاح۱، ۹۷) ║ ۱۳۰۸ش. نیم قدم فاصله درپیِ او جوانی می‌آمد. گرچه اسبش از اسب پریچهر کوتاه‌تر بود، ولی بلندی قامت جبران می‌کرد و با او هم‌دوش می‌رفت (حجازی۱، ۹۵) ║ ۱۳۲۴ش. دلاک حمام ... گرچه مثل همۀ دلاک‌ها روده‌دراز بود، هیچ‌وقت از کسی بدگویی نمی‌کرد (آل‌احمد۶، ۱۱۳) ║ ۱۳۶۴ش. گرچه اوقات ما صرف عبادت و فراگرفتن روایات مذهبی می‌شد، ولی باز مقداری وقت باقی می‌ماند (منصوری، ۱‏/۳۴‏) ║ ۱۳۸۶ش. در این دو شاهنامه مجالس دیگری وجود دارد که متضمن رویدادهایی تقریباً مشابه‌اند و ابیات مصور آن‌ها نیز، گرچه با یک‌دیگر اندکی تفاوت دارند، به‌هرحال درست پیش‌ از هر مجلس قرار گرفته‌اند (فرهاد مهران: نامۀ بهارستان، ش۱۴و۱۳‏/۱۱۳‏)
۲. اگرچه۲؛ گرچه‌که۲ ؛ ← اگر‏‌یک‌. ۲.
ق۵. از همه تره‌ها، گرچه بسیار بخوری، جز خلطی اندک تولد نکند؛ چنان‌که به‌مثل از صد درم‌سنگ تره خون چندان حاصل نشود که ده درم‌سنگ گوشت (تقویم الصحه، ۴۲) ║ ق۶. گفت هر جا که تخت شاه رسد/ گرچه ماهی بوَد، به ماه رسد (نظامی۵، ۱۶۱) ║ ق۷. هرک او از هم‌زبانی شد جدا / بی‌زبان شد، گرچه دارد صد نوا (مولوی۲، ۱‏/۴‏) ║ ق۸. از درونم برون نخواهد رفت/ گرچه صد جای سینه پاره کنم (امیر خسرو۴، ۶۵۸) ║ ق۹. بی تو بر من بلای جان باشد/ گرچه فردوس جاودان باشد (جامی۳، ۱‏/۳۰۱‏) ║ ق۱۰. ترک بدخویی کن، اما با گدای پرهوس / گرچه باشد محتشم، زنهار خوشخویی مکن (محتشم، ۲‏/۱۰۶۰‏) ║ ق۱۱. هرکه صائب نکُشد در دل خود آتش حرص / گرچه در باغ بهشت است، جهنم با اوست (صائب، ۲‏/۷۵۰‏) ║ ق۱۲. خوش‌نویسی کز خط معشوق سرمشقی نداشت/ گرچه عبدالله طبّاخ است، خطش پخته نیست (تأثیر، ۷۳۵) ║ ق۱۳. آتش اندر راه آن سلطان راد / گرچه صد دریا بوَد، باد است باد (احمد نراقی، ۳۲۳) ║ ق۱۴. هرچه ازبهر تو لازم شود آماده کنم/ گرچه با کدّ یمین باشد و با خون‌ جگر (ایرج میرزا، ۲۳) ║ ۱۳۱۲ش. میل دارم به‌غلط مرا صاحب‌ کمال و اقتدار بدانند، ولو این قدرت در بیرون کردن و آزار دادن پرویز بی‌گناه باشد و گرچه از کمال، جز شیادی، بهره‌ای نداشته‌ باشم (حجازی۲، ۷۴) ║ ۱۳۳۰ش. بی‌قیمت است، گرچه به زر برکشی، لئیم / ارزنده است، اگر بفروشی، کریم را (بهار، ۲‏/۱۲۰۹‏) ║ ۱۳۶۰ش. بنده مصمم شدم کز آن نکِشم دست / گرچه هزاران بلا مرا به‌ سر آید (حالت۱، ۴۰۲) ║ ۱۳۷۹ش. اپیکور فیلسوف یونانی... گویا به شاگردانش اندرز می‌داده که از هر غذایی لذت ببرند، گرچه نان خالی و آب خنک باشد (دریابندری۱، ۲‏/۱۴۸۴‏)
۳. ← اگرچه‏۳.
ق۵. هر اندامی از حیوان طبع آن حیوان دارد که از اوست و برحسبِ حیوانات مختلف‌اند، زیراکه سر برّه ترتر از آنِ بز بوَد و آنِ بز ترتر از مغز آهو بود؛ گرچه مختلف بوَد برحسبِ حیوانش (تقویم الصحه، ۷۷) ║ ق۶. من به شُکر مدح تو همواره تر دارم زبان/ گرچه اکنون خشک دارم ز آتش هجر تو کام (امیر معزی، ۴۷۱) ║ ق۷. زنده‌ است نام فرّخ نوشیروان به‌ خیر / گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند (سعدی۲، ۵۹) ║ ق۸. صورت هر دو کون پرتو اوست/ گرچه این هر دو پرتو آن روست (ابن یمین، ۶۰۹) ║ ق۹. با شراب ناب کارم بود در بزمت مدام/ گرچه آخر رنج‌ها دیدم ز چرخ نابکار (بدر شیروانی، ۳۴۸) ║ ق۱۰. دل و جان داد هلالی و غم عشق خرید / گرچه غم را به ‌دل‌وجان نخریده‌است کسی (هلالی، ۱۸۹) ║ ق۱۱. گفتنی گفتم، دگر بر من نباشد حجّتی / گرچه از هم‌چون منی کس این توقع‌ها نداشت (اشرف مازندرانی، ۱۳۴) ║ هم‌چو غوّاصان به ‌جان بی‌نَفَس کن جست‌جو / گرچه در این نُه‌صدف آن گوهر نایاب نیست (صائب، ۲‏/۶۲۷‏) ║ ق۱۳. خسروا! بنده حدیثی به اجازت گویم / گرچه بر رأی تو خود راز جهان منشکف است (قائم‌مقام۲، ۱۴) ║ ق۱۴. خلَفی بهتر از این کار نشاید وی را / گرچه فرزند همایونش نعم‌الخلَف است (ادیب‌الممالک، ۲‏/۷۷۷‏) ║ ۱۳۰۵ش. فرار حقِ او بود، ولی بدبخت در این زمستان از گرسنگی و سرما تلف خواهد شد، گرچه شاید برایش بهتر باشد، زیرا اقلاً از قید چنین زندگی راحت خواهد شد (مشفق۲، ۱۹۵) ║ ۱۳۲۴ش. ما بازاری‌ها، گرچه باید ببخشید، من بازاری نیستم ... همیشه به حقیقت امر نگاه می‌کنیم (آل‌احمد۶، ۹) ║ ۱۳۴۰ش. از آن دو فرشته قسمت‌هایی از سِحر که به‌وسیلۀ آن میانِ زن و شوهر جدایی می‌انداختند یاد گرفتند، گرچه مردم نمی‌توانستند بدون اذن خدا به کسی زیان برسانند (دستغیب، ۲‏/۷۸‏) ║ ۱۳۷۷ش. مطلب فقط این نبود که بو خوشگل بود، گرچه مسلّماً بود؛ یک مردِ بلندبالای خشن و سبزه با سرووضعِ خیلی مرتب که دندان‌هاش انگار می‌درخشید (دریابندری۴، ۱۲۸)
گرچه ... (و) اگرچه ... «در حال تأیید»
⇅ گرچه ... (و) گرچه ....

معنی گرچه | فرهنگ جامع زبان فارسی