وضعیت: «در حال تأیید»
ناستوده nâsotude
(صفت) ۱. (چیزی یا امری) که به دلایل عرفی، دینی، اخلاقی یا به دلیل پیامدهایی که ممکن است داشته باشد ناپسندیده است؛ نکوهیده و نامقبول ؛ نابستوده.
ق۴. قی یا از جهت بحران بود و آنچ از جهت بحران بود یا ستوده بود یا نکوهیده ... و آنچِ ناستوده بُوَد یا اندر روزی بُوَد چُن ششم یا دهم و پیش از نضج بُوَد و بیمار از پسِ وی یا ضعیف شود تا هلاک شود (اخوینی، ۳۷۵) ║ ق۵. همه رسمهای جهان به نزدیک او آوردند و آن همه نسختها پیش بنهاد و اندران تأمّل کرد و هر رسمی که نیکوتر و پسندیدهتر بود از آنجا برداشته وآنچه ناستودهتر بود بگذاشت (گردیزی، ۱۵۰) ║ ق۶. از من در آنچه مردود عقل است موافقت مطلبید، که صحبت من با شما سبب وبال نیست امّا موافقت در اعمال ناستوده موجب عذاب گردد (نصرالله منشی، ۳۱۱) ║ ق۷. یکی از اخلاق ناستوده و عادات ناپسندیده خلاف کردن وعده است و خلف وعده دلیل است بر بیثباتی مرد (عوفی۸، ۲۷۴) ║ ق۸. آخر کار بدان انجامید که صاحب هیاطله به واسطهٔ صدور فعلی ناستوده بر وی متغیر شد و لشکر گران فرستاد تا با وی محاربت کردند (فضلالله حسینی، ۳۰۲) ║ ق۹. مَلِک کجر نایب با امرا و ملوک گفت که مزاج خسرو خان ناستوده است اگر او بر تخت نشیند هیچکس را زنده نگذارد (سیهرندی، ۵۲) ║ ق۱۰. نکرده هیچکس با دشمنِ خویش/ چنین بیوجه کارِ ناستوده (وحشی، ۲۸۹) ║ ق۱۱. جماعت زنگنه و کلهر را که شیوۀ ناستودۀ راهزنی و دزدی بر طبع ایشان غالب است، به نوعی ضبط نموده که تجّار و متردّدین و زوّار تا در محال متعلقۀ او باشند، از زحمت و محارست امتعه و اموال مستغنیاند (وحید قزوینی، ۳۳۱) ║ ق۱۲. هرچند آن سه برادر مشارالیه را به ترک آن شیوۀ ناستوده نصیحت و از آن حرکت ناشایسته وی را ملامت کردند مفید نیفتاد (نامی اصفهانی، ۱۷۱) ║ ق۱۳. اگرچه عباسقلی خان را کرداری ناهموار و خوئی ناستوده بود، اما کیفر او به دست مردم رعیّت در شریعت ملک گناهی عظیم است (لسانالملک سپهر، ۳/۱۲۵۸) ║ ق۱۴. اکنون هم در بعض ممالک هند و ختا به تزویج دختر و خواهر معتادند و هنوز این رسم ناستودۀ وحشیگری جزء آیین آن ملت بدبخت است (طالبوف۲، ۶۳) ║ ۱۳۲۰ش. بدبختانه نمیدانیم در روسیه به کدام ادارهٔ صلاحیتداری باید مراجعه کرده و از کردار ناستودۀ این قبیل نمایندگان گله آغاز نمود (اسناد اصناف، ۱/۱۷۲) ║ ۱۳۴۲ش. صفات زشت و ملکات ناستوده چنان روح و روان آنها را احاطه کرده که دیگر روزنهای برای نفوذ نور اسلام و هدایت باقی نگذاشتهاست (مکتب اسلام، ش۵۳/۱۴) ║ ۱۳۷۱ش. عصبیّت چنانچه از جنبۀ تحریکات آنی و احساس و خارج از منطق و عقل باشد ناستودهترین صفات بهشمار میآید (شهری۱، ۴/۴۶۱)
۲. پیش از اسم میآید، صفت مرکب میسازد و در مجموع بر کسی دلالت میکند که ویژگیهایی ناپسند دارد.
ق۷. ای آفتاب همچو زن ناستودهفعل/ از شرم کار بیهده در زیر چادری (شمسالدین محمد بن علی کاشانی، عوفی۱، ۱/۱۶۰) ║ ق۱۰. عثمان، رضی الله عنه، اگر حمیدهافعال بود جزای خویشتن یابد و اگر ناستودهاعمال بود شرر شر بر او تابد (خواندمیر۱، ۱/۵۴۲) ║ بعد از زمان بسیار که از آن مستی قاتل خمار هشیار گردیدم نه از آن بوالهوسطبع ناستودهعمل نشان یافتم و نه از آن واجبالدفع نارسیدهاجل نیز اثر دیدم (محتشم، ۲/۱۴۳۷) ║ ق۱۱. هرگز نبوده بحر روان، کوه در سفر/ ای ناستودهکار، تو را با سفر چه کار؟ (قدسی، ۲۰۷) ║ ق۱۴. از نقصان احکام قانون است که مجازات سختی برای اینگونه مردمان ناستودهکار قرار ندادهاند (اختر، ۴/۲۹۱۷)