فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

بازاستیدن

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
بازاستیدن ‎bâzestidan, -’estidan‎
۱. ← ایستادن ‏۳۴، بازایستادن‏۵.
ق۴. همه سجده کردند مگر ابلیس که بازاستید (تفسیر طبری، ۴‏/۸۵۴‏) ║ ق۵. خدای ملامت کرد آن کسانی که از غزو تبوک بازاستیدند (اسفراینی، ۲‏/۸۶۶‏)
۲. ← ایستادن ‏۲، بازایستادن‏۴.
ق۵. پس دو تن از ایشان اشتری گم کردند که آن را به عقبه داشتندی؛ دستوری خواستند به سبب آن بازاستیدند و دیگران برفتند (اسفراینی، ۱‏/۲۳۲‏)
۳. ← بازایستادن‏۶.
ق۵. بدان که گروهی از پیغامبر علیه‌السلام بازاستیدند اندر غزو تبوک (اسفراینی، ۲‏/۸۸۹‏)

معنی بازاستیدن | فرهنگ جامع زبان فارسی