وضعیت: «در حال ویراستاری»
ساحرانه sâherâne
یک. (قید) ← ساحرانهدو..
ق۷. گز کند کرباس پانصد گز شتاب/ ساحرانه او ز نور ماهتاب (مولوی۲، ۳/۶۵) ║ ۱۳۱۲ش. اگر زاویۀ دیواری به او داده میشد ... بهطرزی ساحرانه تا طبقۀ سوم عمارتی بالا میرفت (مستعان، ۱/۲۴)
دو. (صفت) منسوب به ساحر ؛ ساحرانهیک..
ق۷. ما را بفریفت ما چه باشیم/ با آن حرکات ساحرانه (مولوی۱، ۵/۱۴۰) ║ ق۱۴. همراهان احمق او خیال میکنند که او پیغمبر است چون که کارهای ساحرانه میکند (خفیهنویسان، ۶۴۲) ║ ۱۳۰۷ش. خرِ شکمخوار دید که هیبت کلم حق، ابهت ساحرانۀ دولت انگلیس را که این ضعیفالعقل در او تحصّن اختیار نموده، چون تار عنکبوت ازهم پاشید، ارکانش متزلزل گشته از میدان مقاومت پشت نموده، فرار نمود (آقا نجفی، ۵۸۰)