وضعیت: «در حال ویراستاری»
ظلمتسرشت zolmatserešt
(صفت) ۱. بسیار تاریک.
ق۱۰. در آن شبِ ظلمتسرشت که نیّر عالمافروزِ سلطنت پرتوِ عنایات از وجناتِ روزگار بازگرفت (خواندمیر۱، ۳/۵۳۵) ║ ق۱۲. [انوشه خان] انتهازِ فرصتی مینمود که چون شب ظلمتسرشتِ تیرهبختِ سیهروزگار، ناگاه و غافل، ... روز روشن بر خود تیره و تار سازد (ابوطالب فندرسکی: محمدابراهیم نصیری، ۳۱۶) ║ دلیران شب ظلمتسرشت هریک از تقاضای فلک طالب سرنوشت بودند (محمد مروی، ۳/۱۰۶۵)
۲. (کسی) که بخت و روزگار به او پشت کرده است؛ تیرهبخت ؛ ظالمسرشت؛ ظلمتسرشته.
ق۱۰. قضا بهر کفّار ظلمتسرشت/ به تیغ وی انّا فَتحنا نوشت (؟: اسناد شاه طهماسب، ۴۷۰) ║ بیا ای حاسد ظلمتسرشت، اینجا مصفّا شو/ که یابد جوهر آیینه دلهای سیاه اینجا (عرفی، ۱/۲۴۸) ║ ق۱۲. آن ظلمتسرشتان تیرهطینت بی نام و نشان و چون موی ماتمزدگان پریشانگشته به بیغولۀ نیستی متواری، و از حلیۀ زندگی عاری گردند (حسینی منشی، ۳۳۹)
۳. (جایی) که آب و هوایی ناخوشایند دارد و ماندن در آنجا باعث درد و رنج بسیار است.
ق۱۰. سمّیِ وی در دوزخِ ظلمتسرشت قسمت فرقۀ کفار که اولئکَ اصحابُالنّار بیان آن مینماید (واصفی، ۱/۸۲) ║ ق۱۱. چند از غبار گلخن ظلمتسرشت هند/ آب سیه به دیدۀ روشن درآورم؟ (نوعی، ۳۳۸) ║ ق۱۲. از این محنتآباد ظلمتسرشت/ بگیرد هوا سوی باغ بهشت (؟: حسینی منشی، ۵۹۲)
۴. (چیزی) که سیاه و تیرهرنگ است.
ق۱۰. اگر بیضۀ زاغ ظلمتسرشت/ نهی زیر طاووس باغ بهشت (هاتفی: سام میرزا، ۱۶۱)
۵. (درمورد بخت) ناسازگار و نامساعد.
ق۱۰. ز تاریکی بخت ظلمتسرشت/ نجستند از آن شمع راه بهشت (؟: خواندمیر۱، ۱/۳۱۷)
۶. (درمورد ذات و سرشت انسان) پُر از مکر و فریب.
ق۱۰. شرح ظلمهای وی که منتجِ ظلمات طبع ظلمتسرشت وی بود، زیاده از این ممل مطالعات است (دوغلات، ۳۸۸)
۷. بسیار دردمند و اندوهگین.
ق۱۱. مخفی ظلمتسرشت ازپی نعتِ تو رفت/ مطلعِ خورشید شد مقطعِ دیوانِ او (زیب النساء، ۳۵۳) ║ صائب دلم سیاه شد از توبه، می کجاست؟/ تا شستوشو دهم دل ظلمتسرشت را (صائب، ۱/۳۳۳)