وضعیت: «در حال ویراستاری»
بازستانیدن bâzsetânidan
⇐ بازستاندن.
ق۶. به هیچ حال مرد عارف را قطع در میان نه؛ زیرا که معرفت عطای اوست، و عطا بازستانیدن کار کریم نیست و نبود (ژندهپیل۳، ۶۸) ║ ق۹. مبارزانِ غوری و هروی اکثر رمه و گلۀ بلوچان را از لشکریان مبارکشاه بازستانیدند (اسفزاری، ۱/۴۷۸) ║ حوریان جنّت به فریاد آیند. گویند: خداوندا مدّت انتظار ما دراز کشیده و ایّام مفارقت به تطویل انجامیده، دوستان ما را از ما بازستانیدی و ما را از حظوظ محروم گردانیدی (معینالدین فراهی، ۶۳۶)