وضعیت: «در حال ویراستاری»
نامبرد nâmbord
(اسم) ۱. ذکر و یاد کسی کردن.
ق۵. ایشان به نامبرد رحمن و یادکرد او می کافر شِند {سورۀ رعد/ آیۀ ۳۰: کَذَٰلِکَ أَرْسَلْنَاکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَیْهِمُ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَهُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمَٰنِ: همچنین تو را به میان امتی که پیش از آنها امّتهای دیگر بودهاند، به رسالت فرستادهایم تا آنچه را که بر تو وحی کردهایم بر ایشان تلاوت کنی و آنها به رحمان کافر میشوند.} (تفسیر کهن۲، ۲۳۳) ║ ق۶. ایشان به نامبرد رحمن و یادکرد او کافر میشوند (میبدی، ۵/۱۹۵)
۲. (به نظر میرسد که کاربرد شخصی نویسنده و یا کاربرد گویشی یک منطقۀ خاص از خراسان باشد و قابلیت مدخل شدن را نداشته باشد. در پیکره و نورمگز شاهد دیگری یافت نشد)
۱۳۶۲ش. ـ ازبابتِ اصلان هم خواهشی دارم، خان! ـ ها بگو! ـ بابت عروسی، انشاءالله. عروسی اصلان با دختر علیاکبر حاجپسند. اگر رأی خان باشد، کمکم در فکرش باشم. خبر از نامبرد خدیج برای اصلان که داشتید؟ خواستم اجازۀ خان را داشته باشم (دولتآبادی۱، ۵/۱۳۶۱)
به نامبرد داشتن
(توضیحات نامبرد ۲)
۱۳۶۲ش. همان جوان که عرقچینی به سر داشت، برادرزادۀ من است. او دختر مرا به نامبرد دارد (دولتآبادی۱، ۴/۱۱۰۹) ║ نجف سنگردی که دختر سلطانخُرد را به نامبرد دارد، از جرگۀ دشمنهای ما کنار میرفت (دولتآبادی۱، ۵/۱۳۶۷)
به نامبرد کسی بودن
(توضیحات نامبرد ۲)
۱۳۶۲ش. خدیج بهنامبُرد پسر من است (دولتآبادی۱، ۵/۱۳۵۴) ║ البت لیلی کنیز شماست... اما علیایحال... خوب... خودتان خبر دارید که لیلی بهنامبُرد نجف خان است (دولتآبادی۱، ۷/۱۸۹۷)
به نامبرد کسی درآمدن
(توضیحات نامبرد ۲)
۱۳۶۲ش. عبدوس دست مهتاو را به یاری گرفته بود. مهتاو به نامبرد عبدوس درآمده بود (دولتآبادی۱، ۱/۱۸)
به نامبرد کسی کردن
(توضیحات نامبرد ۲)
۱۳۶۲ش. علیاکبر ... میخواست دخترش را به نامبرد پسر بندار کند (دولتآبادی۱، ۴/۱۰۲۶) ║ علیاکبر حاجپسند ... دخترش را هم، بی حسابی، به نامبرد پسر بندار نکرده بود (دولتآبادی۱، ۴/۱۲۱۰)